کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

زندگی سالم !

امروز 9 ساعت رو خوندم و تصمیم گرفتم بشینم یکم فکر و تحقیق کنم برای یه روند زندگی سالم ! احتمالاً فردا هم دیگه ساعت 4 صبح بیدار نشم و یکم دیرتر روزمو شروع کنم ! میترسم این روند جدید خواب کلِ سیستم بدنم رو بهم بریزه !!! باید یه راهی پیدا کنم که ضرر نکنم ! که هم انرژی لازم رو داشته باشم هم ساعت مطالعم بره بالا ! بریم ببینیم به چه نتیجه ای میرسیم ؟! شما هم پیشنهاد بدید اگه چیزی به ذهنتون میرسه :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۳۰ساعت 23:16  توسط يك عدد سِتآره  | 

بايد خواست تا بشود..

مبادا چند ساعت ديرتر به زندگي كردن فكر كنيد، 

بايد تاخت،
بايد زد به سيم آخر،
بايد دل به دريا زد،
بايد كرد آن كاري را كه بايد،
بايد خواست تا بشود ...
هيچ چيز در اين زندگي
آنقدر سخت نيست كه هيچ وقت حل نشود !
هيچ چيز آنقدر تلخ نيست كه رَد نشود !
هيچ چيز آنقدر بد نيست كه خوب نشود !

صابر ابر


برچسب‌ها: صابر ابر
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۳۰ساعت 23:10  توسط يك عدد سِتآره  | 

آخرین روز آبانی

سلااام سلامی به عطرِ صبح دل انگیز پاییزی  با عزمی جزم دوباره ساعت 4 صبح بیدار شده و روز خود را با فیزیک جانِ جانان آغاز نمودیم  اومدم حاضری بزنم که یه وقت فکر نکنید خواب موندم ! باید فردا هم بیام و از اینکه آبانِ خود را چگونه گذراندم بنویسم ! چه زود آبان تموم داره میشه نفسِ آخرشه امروز ! بریم که خوب تمومش کنیم :))

بعداً نوشت: نازی کجا رفتی یهو باز ! باز وبلاگتو حذف کردی ؟! چطور میتونین شماها اینقدر نسبت به نوشته هاتون بی احساس باشید و زود دکمه حذف وبلاگ رو بزنید ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۳۰ساعت 6:11  توسط يك عدد سِتآره  | 

سرِ شبی ها !

بعد از ظهر خوابم میومد و داشتم به عالمِ خواب میرفتم که به دلایلی یه نفر نذاشت بخوابم :/! حالا اینش مهم نیست میخواستم بگم هر طور شده باید میخوابیدم تا سر درد نگیرم باز ! و خوابم هم نمیبرد ! این شُد که تا خوابم برد و بیدار شُدم دیدم کُلی از زمانم از دستم رفته ! نزدیکِ 2 ساعت درگیر خواب بودم ! خوابی که تا بیدار شدم دیدم داره شب میشه بیشتر حالم گرفته شد ! نکته ی دیگه ای که حالم رو گرفت این بود که من دیروز تا ظهر بیشتر از ساعتی که تا الان درس خوندم ، خونده بودم ! و نمیفهمم چه طور امروز اینقدر وقت هام داره از دستم بیخودی در میره ! که از وقتی بیدار شدم بیشتر از 12 ساعت گذشته و من حدود یک سومش رو به درستی استفاده کردم !!! باید سعی کنم تا حداقل بتونم به اندازه دیروز بخونم حیفه اینطوری آخه زود بلند بشم صبح و آخرش اینطور با نارضایتی تموم بشه !!! الان هم اومدم که صرفاً یکم تخلیه کنم مغزم رو تا بچسبم به ادامه یِ کارم :) 

+بیدار که شُدم تا مغزم روشن شد و به خودم اومدم دیدم صدایِ همون موذن همیشگی میاد :)) همین حالم رو بهتر کرد . همین که خالقم صدام میکرد و دعوتم میکرد منم سریع رفتم تا باهاش حرف بزنم :)) یکی از حُسن هایِ مسجدِ محلمون اینه که تا جایی که من اطلاع دارم صدایِ اذان ضبط شده رو پخش نمیکنن بلکه به طورِ زنده اذان میگن :)) و این صدایِ موذنِ همیشگی که به صدایِ یک پیرمرد میخوره عجیب حالِ خوبی داره :)) 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۹ساعت 17:22  توسط يك عدد سِتآره  | 

تنفسِ صبح🍃

بله دوباره اول صبح و دوباره بیدار شُدن و تلاش هایِ غرور آفرین اینجانب 😌 لازم به ذکره که ساعتم خواب افتاده بود و خودم خیلی خود به خود بیدار شُدم و دیدم بله ساعت 4 و نیم شده و این جناب ساعت زنگ نزده ! و تازه اینکه من در اون لحظه داشتم خوابِ شکر جان رو میدیدم !!! و از خوابِ شکر جان زدم و بیدار شدم که شُروع کنم به تلاش :) انرژیی که این ساعتِ صبح داره هیچ زمانِ دیگه از روز نداره :)! و مخصوصاً اون نمازِ اول صبح :))) خُدا رو شکر که یه روز دیگه فُرصت تلاش برایِ هدفم دارم ^^

پ.ن: دیروز با کُلی وقت تلف کردن 9 ساعت و نیم خوندم :) اگه میخواستم میتونستم هنوز بیدار بمونم و رکوردمو بشکنم ولی ترجیح دادم همون ساعت 11 شب بخوابم و از این ور ساعت 4 دوباره بیدار شم و یه روزِ خوب و پُر انرژی رو شروع کنم ^^ و اینکه این هفته تو همین سه روز اول هفته به اندازه هفته یِ گذشته تست زدم و حسابی از خوندنم راضیم :))) فِکر کنم قراره این هفته شاهدِ رکورد شِکنی باشیم 😆✌

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۹ساعت 5:30  توسط يك عدد سِتآره  | 

عطرِ صُبح

یادته یه بار یه پُست گذاشتم که :

خوشبختی یعنی صبح زود بیدار شُدن ، نه با صدایِ زنگ ، بلکه با اشتیاق رسیدن به هدف ✨

الان خودِ خوشبختی رو حِس کردم ! که دیشب به خاطرِ سردردی که داشت میومد فقط یک ساعت زودتر خوابیدم ولی امروز صبح ساعت 4 بیدار شُدم و شروع کردم به تلاش ^^ و چی قشنگ تر از این میتونست باشه که زنگِ تفریحم صدایِ اذان باشه صدایی که منو سمتِ خودش میکشونه و میشه نمازِ اول وقت اونم نمازِ صبح ! همه یِ انرژی صُبح تو تک تک سلولام جمع شُده ! حِسی به قشنگیِ الان سُراغ ندارم :)))!

بریم که یه روزِ عالی رو شُروع کنیم ✌🍀

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۸ساعت 5:15  توسط يك عدد سِتآره  | 

برایِ فیونآ !

نمیدونم چطور باید شروع کنم ! و چطور باید تمومش کنم !؟ نوشتن برای تو سخت تر از چیزیه که فکر میکردم ! چون خوب میدونم تو دورانی هستی که با کوچکترین چیزی میتونی دلخور و عصبانی بشی و برعکس با یه چیزِ کوچیک کُلی خوشحال :)! زود رنج بودن یکی از خصلت های این سن و این حال و هوایِ کنکوره ! ولی بدون زندگی همه جاش سخته و هیچ قسمتِ آسونی توش پیدا نمیکنی ! که سختی هایی که در پیشِ رو داریم خیلی بیشتر از سختی هایِ این روزهامونه که به روزی میرسیم که برمیگردیم و یه نگاه به امروز و این لحظه میندازیم و از تهِ دل ، دلتنگِ همین لحظش میشیم ! دلتنگِ همین سختی هایی که برایِ خودمون یه غولش کردیم ! آره غول ! همه یِ ما یه غول ساختیم برای خودمون ! غولی که از افکار ما غذا میخوره ! غولی که میتونه اونقدر با افکار منفی بزرگ بشه که دیگه حتی نبینیمش ! سایه یِ سنگینش رو مُدام بالایِ سرمون حس کنیم ولی نبینیمش و هیچ کاری برای نابود کردنش انجام ندیم ! کنکور یکی از همون غولهایِ زندگیِ ماست ! نباید بزاری بزرگ و بزرگ تر بشه ! بگرد دنبال نقطه ضعفش ! میدونی نقطه ضعفش چیه ؟ خنده هایِ تو :) شوقت برای تلاش :) و تلاشت برای زمین زدنش :)! کارِ سختی نیست ، ما ازش یه غول ساختیم پس باید خودمون نابودش کنیم ! و این غولِ توئه و فقط تو میتونی شکستش بدی ! شکستش بده یه طوری که همه انگشت به دهن بمونن !!! که این فیوناست ؟! چه طور تونست ؟!! اون لبخندِ رضایتِ تهش فقط مالِ خودِ خودته :))) که میتونی بگی آررره این منم و این من قدرتمند تر از این حرفاست :]

تو این مسیر ممکنه چندین و چندبار شکست بخوری ! حق داری خسته بشی ولی حق نداری ناامید بشی ! باید ادامه بدی ! نباید یه قدم مونده به موفقیت رهاش کنی ! همه ی شکست هات رو به عنوان نود و نه ضربه برای از پا در آوردنِ غولت بِدون هر چند که با نود و نهمین ضربه هم هنوز پا برجاست ولی همون ضربه صدم از پا درش میاره ! این به معنایِ بی تاثیر بودن ضربه های قبل نیست !!! این شکست ها و تلاش ها و خستگی هایِ مسیر فقط قدرتِ ضربه یِ صدُمت رو زیاد میکنن :) پس کم نیار نزار غولِت بفهمه ازش میترسی ! یه گوشه کِز نکن ! به گذشته فِکر نکن ! آینده تو دستاته اگه بخوای :)

شنیدی میگن "خشتِ اول چون نهد معمار کج ، تا ثریا میرود دیوار کج" هنوز اولایِ مسیری هنوز فرصت داری برای جبران اگه فکر میکنی جایی از دیوارت رو کج بنا کردی از نو بسازش ، از نو بهش فکر کن ، بزار ذهنت منظم باشه ، آدم با یه ذهنِ شلوغ مدام کلافه میشه ! 

راهِ درست رو پیدا کن و دنبال میون بُر نباش که موفقیت هیچ راهِ شاهانه و عجیب غریبی نداره ! همش تلاشه و تلاش ! این یِک شعار نیست یِک اصل اثبات شُدست ! به حرف هایِ بقیه که ناامیدت میکنه اهمیت نده ! ولی حواسِت باشه مغرور هم نشی ! رویِ هدفت تمرکز کن ! قول هایی به خودت بده که بتونی عملیشون کنی ! از بقیه تقلید نکن و راهِ خودت رو برو ! موفقیت هایِ کوچیکت رو نادیده نگیر چون همین ذره ذره تلاش ها روی هم جمع میشن و قدرتمندت میکنن :)! تصمیمت رو بگیر هدفت رو مشخص کن و از تلاش دست نکش ، دلیلی برای عقب نشینی وجود نداره تو شکستش میدی من مطمئنم ^^

# برای بنفش ترین فیونآ 💜

+ این ها رو نگفتم که کامنتها رو باز کُنی یا هر چی ! گفتم که حواست به خودت باشه که با حالِ خوب باید ادامه بِدی اگه یه نتیجه خوب میخوای :) تنها نیستی مَن حواسم بهت هست :) از همه مهم تر خُدا هست :) شاد باشی ^^


برچسب‌ها: نمک جآن
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۷ساعت 15:17  توسط يك عدد سِتآره  | 

برسد به سیاره یِ نآهید !

از دیروز حواسم هست که امروز 27 آبانه ! چه زود گذشت ! 27 آبان 96 رو یادت هست ؟! حالا شُده 27 آبان 97 ! یک سال گذشت با همه بالا و پایین هاش ! کدوممون فکرش رو میکردیم قراره سالِ بعد از هم دور باشیم اینقدر ! که یادم نیست آخرین باری که با هم حرف زدیم کِی بوده ؟ اصلاً چند وقته که ازت خبر ندارم ؟ که در چه حالی ؟ اصلاً مگه میشه من 27 آبان ها رو یادم بره !؟ هر چی هم که شُده باشه ! حتی نمیدونم من مقصر بودم یا تو ؟ که من این طور خواستم یا تو ؟ نمیدونم تهِش چی میشه ! که یه روز جرئت میکنم بیام و بگم "بسه ! بیا آشتی" یا تو یه روز خودت میای و میگی "آشتی آشتی !" ؟! نمیدونم تهش چی میشه ! 

به هر حال یک سال گذشت ! یک سال بزرگ تر شدی ! یک سال به عمرِ زمینیت اضافه شد ! و من طاقت نمیاوردم اگه اینا رو نمینوشتم و نمیگفتم "تولدت مُبارک" نمیدونم هنوز میخونی ؟ هنوز اینجا میای یا نه ؟ ولی من همه ی 27 آبان ها رو حواسم بهت هست :)

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۷ساعت 14:34  توسط يك عدد سِتآره  | 

آرزویِ این هفته ✨

آرزو می کنم این هفته را خودت باشی و باشی؛چشمت به روزهایی که گذشت نمانده باشد دلشوره روزهای پیش رو را نداشته باشی...

آرزو می کنم این یک هفته را شبیه آنهایی زندگی کنی که از تمام عمر همین چند روز برایشان مانده . پر از دوستت دارم های نگفته آغوش های دریغ کرده راه های نرفته خنده های بی دلیل اشتیاق بی حد...
آرزو می کنم زندگی را محکم بغل کنی بوسه بباری به لحظه هایش و از اینهمه قدر دانی شگفت زده اش کنی...
آرزو می کنم دلگرم خودت باشی آنقدر که یخِ دلگیری ها و دلسردی های پیرامونت را ذوب کنی...
آرزو می کنم این یک هفته را با قدم هایت، با دست هایت، با کلماتت خدا را مناجات کنی و آنگونه منتشر شوی در سراسر هستی که انگار یک عمر زیسته ای...
آرزو می کنم این یک هفته برایت بارها و بارها تکرار شود اما تکراری نه
آمین :)

#پریسا_زابلی_پور


برچسب‌ها: پریسا زابلی پور
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۶ساعت 0:33  توسط يك عدد سِتآره  | 

هفته ای که گذشت ...

ساعت مطالعه این هفته :

44 ساعت | 582 تست

معلومه که ناراضیم ! معلومه که از اول هفته حالم خوب نبوده ! ولی قرار نیست ادامه دار باشه این حال ! این بار حرفی نمیزنم قراره عمل کنم ! که نتجش روز آزمون مشخص میشه :) امشب اومدم و این هفته رو گفتم که فردامو با اینجا اومدن شروع نکنم ! قراره هفته ای پُر از تلاش داشته باشیم :)))

+یک خاطره در ادامه 


Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۶ساعت 0:28  توسط يك عدد سِتآره  | 

آبیِ مایل به زندگی💙

ﻣﻦ دلم ﯾﻪ ﺟﺎﯼ آبیِ ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ زندگیه، ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ؛ 

ﺑﮕﻮ اونور ﻫﺮ دریا ...
دور،
ﻣﻦ ﻣﯿﺎم ﺑﺎﻫﺎت ...💙

#سید علی صالحی

+ آدم های "آبی" زندگیتان را نگاه دارید.آنهایی که آرامند، آرامش بخش ترند.آبی را دوست دارم. یادم هست وقتی کوچک بودیم تو هم از بین مداد رنگی هایت رنگ آبی را زودتر تمام می کردی. همیشه از آبی جعبه مداد رنگی من استفاده می کردی. تو از کودکی راز آرامش را فهمیده بودی. از بین همه ی آدمها،آبی هایش را برای خودت کنار گذاشتی ...

#میثم_اسفندیار

+نفهمیدم چی شُد ولی از یه روز به بعد حس کردم برام آبی شُدی ! شاید به خاطرِ آرامشت ، به خاطر اون قلبِ آبی ! نمیدونم ولی تو همیشه آبی ترین هستی برام :)))

+ برایِ آبی هایِ زندگیم :

نازی و شکر جآن


برچسب‌ها: سید علی صالحی, شکر جآن, میثم اسفندیار
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۲۵ساعت 23:45  توسط يك عدد سِتآره  | 

جان فدا در ره جانانه ی عشقیم هنوز

بيا يكم حرف بزنيم با هم ، بيا واژه ها رو بغل كنيم ، بيا خستگي ها رو بزاريم يه گوشه و پُر شيم از احساس ! كه بعد دوباره بريم بجنگيم با هر چي غير ممكنه ! با هر چي كه بقيه ميگن نميشه ، نميتوني ، كاش ميرفتي ، كاش نميموندي ! بيا بيخيال باشيم بيا غرق باشيم تو روياهامون ! كه اين زندگيِ ماست نه بقيه ، كه ما ميسازيمش نه اونا ! بيا الان بجنگيم ، بريم تو دلِ سختي ها كه همين تلاش ها همين خسته شدن ها و ادامه دادن ها ، همين اُميدي كه تو دلمون روشنه ، زندگي رو قشنگ ميكنه و غيرِ اين تهش هيچي نداره ! بيا قوي باشيم ، بيا كم نمياريم كه تهش كه رسيد يه نفس عميق و از اون تهِ تهِ دل بكشيم و داد بزنيم كه ديدي شُد كه بالاخره تونستم :)! باور كن تمام جذابيت اين روزها به همين هدفيِ كه داريم كه راه رو نشونمون ميده و نميزاره گم شيم ! كه اگه بيراهه هم بريم باز دوباره ميتونيم برگرديم و ادامه بديم ! تصور كن اگه هدفي نباشه و تلاشي نباشه ، چي ميمونه از ما ! يه خروار بي حوصلگي ! بيا لذت ببريم از سختي ها ! بيا ماجراجويانه بريم دنبالش ، بريم و به دستش بياريم ! بريم و غرق شيم توي كهكشاني كه داريم ميسازيم براي خودمون ! كه اين كهكشان ماست كه اينجا فقط تويي و من! كه قراره توش كُلي خاطره بسازيم ، پُر از خنده هاي از ته دل و گريه هاي از سر شوق :) لب هاتو منقبض كن :))) خودشه همينه ، وقتي ميخندي عطرِ كهكشاني دنيامون همه جا رو پُر ميكنه كه من سر ميرم از ذوق و تو لپ هات گُل ميندازه :)) بيا بخنديم به اين روزهايي كه همش ميگذره كه زورشون به ما نميرسه و بالاخره كم ميارن ! بيا بريم ادامه بديم براي شادي هايِ ادامه دارمون براي با هم بودن هامون براي از ته دل خنديدن هامون :)) بيا بريم رفيق اتفاقات خوب منتظرِ ماست ^^


برچسب‌ها: شكر جآن, حسِ خوب
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۲۵ساعت 14:9  توسط يك عدد سِتآره  | 

ستاره قوي ^^

رفتم سرِ درس ولي ديدم هنوز حرف دارم ! تمركز نداشتم گفتم بزار بيام كار هاي مونده ور انجام بدم و حرفا رو بزنم وبرم ! ميخوام يكم با علاقه بيشتر بخونم كه غرق شم توي درس ! نياز بود چيزهايي كه انرزيمو ميگيره از خودم دور كنم يكم به قسمت وبلاگ دوستان سر و سامون دادم و فقط دوستايي كه بيشتر ميخونمشون و حالم رو خوب ميكنن نگه داشتم ^^ و يكي دو تا وبلاگ كه وقتاي بيكاري خاموش ميخونمشون ! همه ي اينا شد 20 تا :| كه البته يكي دو تا وب تقريباًً رها شُدن و نگه داشتم بلكه صاحباش يه روزي از راه برسن ! 

بايد تا اخر امروز هر جور شده 10 ساعتم رو بخونم و كوتاه نيام و به كمتر راضي نشم ! فردا هم بتونم 12 ساعت بخونم خوبه و اينطوري به قولي كه دادم يعني 50 ساعت خوندن ميرسم ! اُميدوارم بشه :) بايد بشه :) براي فردا هم كلي برنامه دارم ^^ برم كه كتابا دارن صدام ميزنن :))!

[يادم نبود بايد برم بيرون !:| وقتم گرفته ميشه ولي بايد حداقل 8 ساعت رو بخونم كه :/ برم برم تا فردا شب و گزارش ساعت مطالعه :)]

پ.ن: شما ها رو ميخونم : بشري ، فيونآ ، مآهيش ، نازي ، مورچه ، شيرين ، دختر بهاري ، سپي ، يكتايِ گلفروش!، دو تا فاطمه! ، پريناز !

اونايي كه اسمشون نيست شرمنده ! ولي جمعه هاي بعد آزمون از لاي كامنتها ميام ببينم در چه حاليد :)

پ.ن تر: بزار دلخوريمو رو در رو بگم شما كه به خودتون نميگريد ! كلامِ اول با سپي كه رفته و اثري ازش نيست ! كلامِ دوم با ماهيش كه هي آدرسش رو برميگردونه و يه خبر نميده ! به جريمش منم كامنت ندادم ديگه ! يه چيز ديگه هم هست كه خودش ميدونه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۴ساعت 15:56  توسط يك عدد سِتآره  | 

آدم هایِ زیبا

آدم‌های زیبا و دوست‌ داشتنی به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند. زیباترین و دوست ‌داشتنی ‌ترین انسانهایی که می‌شناسیم آنهایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند، آنهایی که رنج را تجربه کرده‌اند،آنهایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند،آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند.این افراد زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند، آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند.و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند به همین دلیل آرام‌ترند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

#وین_دایر

+ یه مُدت بود خیلی تهِ دلم قربون صدقه وبلاگم میرفتم و حالِ خوب ازش میگرفتم الان هر چی مینویسم راضی نمیشم ! اون حس رو نداره حرفام !


برچسب‌ها: وین دایر
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۴ساعت 14:31  توسط يك عدد سِتآره  | 

انتقاد آزاد

این بار شُما بگید ! شُما منو نقد کُنید ! من میشنوم ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۴ساعت 14:19  توسط يك عدد سِتآره  | 

دردی که در جان ریشه میکند ...

این روزها نه دلتنگی رو حس میکنم نه بیقراری رو ! این روزها درگیرِ یک دردم یک دردِ متعالی ! با خودم میگم چطور میشه که این روزها آدم ها همش شُدن ادعا ! ادعایِ خوب بودن ! که هر کسی حس میکنه فقط خودِش دُرست میگه ! که چطور از محرم فقط گریه کردن و نذری دادن و زیارت اربعین رفتن رو یاد دارن ! که چرا اصل رو یادشون رفته ؟! که اصلاً چرا اینقدر برایِ امام حسین گریه میکنیم ؟ فقط چون به یک باره همه کسش رو از دست داد تو وضعیت های بد و تشنه لب شهید شُد ؟ خب این کار رو کرد که چی بشه ؟ که تو فقط بری زیارتش فقط براش گریه کُنی ؟ که گریه به چه دردش میخوره ؟ که چرا این روزها همه از خدا میگن ! میگن حسش میکنن ازش کمک میخوان ولی فقط تو حرف زدن ! که همینقدرش هم خوبه که بهش اعتقاد دارن !!! ولی به دنیایِ بعد از این دنیا چی ؟ به مرگ چی ؟ به اینکه یه روز همه چیز تموم میشه ! که اگه قراره تو این دنیا فقط شاد باشی و بگی و بخندی و برقصی بعدش چی میشه ؟ به بعدش هم فکر کردی ؟! که داری اینهمه خودت رو به هر دری میزنی برایِ این دنیا برای بعدش چیکار میکُنی ؟ که اصلاً حواست به رضایت خدا هست یا فقط بلدی که خدا بخشندست ما رو میبخشه !؟ اصلاً تا حالا به کارهایی که میکنی به حرف هایی که میزنی به چیزهایی که میبینی به چیزهایی که گوش میدی فکر کردی ؟ که حواست هست همیشه خدا هست ؟! که داره میبینه داری چیکار میکُنی ؟! که تو اون لحظه بلدی خدا رو حس کُنی انگار که نشسته و داره تماشات میکنه ! از کاری که داری جلوش انجام میدی خجالت زده نمیشی ؟!

حتی من یه وقتایی که فِکر میکنم میبینم چقدر بعضی کارام بیهودست ! چه وقتهایی که به چه کارهایی نگذروندم ! که غافل شُدم ! که حالا که اینقدر درگیر این دردم میفهمم داری بیدارم میکُنی ! نزار دوباره بخوابم ! حالا حتی دوست ندارم بقیه هم خواب باشن ! ولی هر چی فکر میکنم میبینم تنهایی نمیشه ! که تا خودشون نخوان نمیشه ! تا تو نخوای نمیشه ! که هر چقدر هم تلاش کنم هر چی هم بِگم من میشم یه آدمِ افراطی و خُشک که از خداش یه وجودِ پر از خشونت و زندگیِ اون دنیا یه جهنمِ داغ ساخته ! که نمیدونن منم میدونم تو چقدر مهربونی چقدر بخشنده :)! که خودشون رو میزنن بخواب ! تو بیدارشون کن ! تو بیدارمون کنم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۴ساعت 14:13  توسط يك عدد سِتآره  | 

حواست به رویاهات باشه :)

ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ!
ﭘﺲ، ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﯿﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯽ، کمی هم ﺑﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﺖ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﭙﺎﺭ...!
دکتر آلن دوباتن


برچسب‌ها: آلن دوباتن
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۳ساعت 14:37  توسط يك عدد سِتآره  | 

گشت و گذار کافران در شهرها و دستیابى آنان به سودهاى فراوان تو را فریب ندهد.این بهره اى است اندک، چرا که پایان پذیر است، سپس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بسترى است.

لا يَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذينَ کَفَرُوا فِي الْبِلادِ(196)مَتاعٌ قَليلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ(197)آل عمران


برچسب‌ها: از جنس خدا
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۳ساعت 14:35  توسط يك عدد سِتآره  | 

خوددرگیری!

کی میخوام یاد بگیرم اینقدر درگیر کاری که گذشته و انجام شده نباشم ! درگیرِ سوتی های داده و نداده ! تا دیروز نسبت به اون اتفاق و دیدار اون دوست حس خوبی داشتم و خوشحال بودم ولی حالا هِی یادم میفته یه طوری میشم! همش به خودم میگم هر کسی به کارایِ خودش فکر میکنه و سوتی دادن های خودش! که الان اون دوست هم تهِش به کارای خودش فکر میکنه نه اون حرفِ من که تازه جمعشم کردم !!! کِی آدم میشم من ؟!:|

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۲ساعت 10:23  توسط يك عدد سِتآره  | 

توكل :)

اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کس بر شما چیره نمى شود، و اگر شما را واگذارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد ؟ پس مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.

إِنْ يَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذي يَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(160)آل عمران


برچسب‌ها: از جنس خدا
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۱ساعت 15:59  توسط يك عدد سِتآره  | 

نگو کسی به فکرت نیست

در انتظار چه نشسته‌ای

زمان علف خرس نیست عزیزم

هر ثانیه‌ی حرام شده‌‌اش را باید حساب پس بدهی

حواست نباشد

همین ساعت لکنته‌ی دیواری

به نیش عقربه‌های تیزش

تو را و اشتیاق مرا

به اجزای موریانه پسند تجزیه می‌کند

و چشم‌هایت را می‌برد

مانند دو تمبر باطل شده‌ی قدیمی

در آلبومی کپک‌زده بچسباند

نگو کسی به فکرت نیست

و نامت را دنیا از یاد برده‌است

شاید دنیا تویی و من

و نام ما مهم نیست در جریده عالم

با حروف درشت چاپ شود

همین که جانانه بر لبی جاری شود

تا ابدیت خواهد رفت

عباس صفاری

+" نگو کسی به فکرت نیست" خُدا هميشه هست


برچسب‌ها: عباس صفاری
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۱ساعت 10:13  توسط يك عدد سِتآره  | 

نتوان وصفِ تو گفتن که تو در وصف نگنجی 💙

خدایا یادم نمیره همین الان بعدِ اون نوشته بعدِ اون دل بریدن از خلقت ، چطور دستمو گرفتی چطور نشون دادی همیشه هستی 😍

باید حتماً فردا بنویسم حسابی از این اتفاق ...

بزرگترین و محکم ترین تکیه گاه جهان من 💚

بعداً نوشت: كه تلفن زنگ بزنه كه بگم يعني كي ميتونه باشه كه صدا غريبه باشه كه بفهمم يه دوست قديمي باشه ! كه خودت اونو برام فرستاده باشي تو لحظه اي كه بهش احتياج داشتم ! كه فقط تويي كه رحماني تويي كه رحيمي تويي كه نگفته حرف هاي دلمو ميخوني چه برسه به نوشتنتشون به بغض هام به تنهاييهام ! خالقم چطور شُكر گزارت باشم چطور ؟!


برچسب‌ها: خاطره بازي, حسِ خوب, یادت باشه هآ
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۰ساعت 21:29  توسط يك عدد سِتآره  | 

آفتابا! بار ديگر خانه را پر نور كن✨

صدایِ اون موذن همیشگی میومد همون صدایِ اذان ! همون صدا که هر بار منو میندازه تو بغلِ آرومِ خدا ! تا الان کجا بود ؟ چقدر دلتنگِ این صدا بودم دلتنگِ این حس ! که یهو به خودم اومدم دیدم چقدر تو مرداب زندگی گیر افتادم ! که همون لحظه داشتم به چی فکر میکردم و غصه ی چی رو میخوردم ! که چقدر درگیرِ همه هستم و مشتاقِ خوندنِ حالشون و چقدر هیچ کس اونوقتی که باید باشه نیست ! که چقدر روزایِ خوشی آدم دور و برمه و چقدر الان تنهام ! که چقدر یه سری ها میتونن انقدر زود آدمو فراموش کنن! که چقدر هر کسی به فکرِ خودشه ! که آره خودِ تو هم که داری میخونی اینو در نهایت به فکرِ خودتی ! حتی من هم ! که آره تهِش هم خودتی و خودتی و خودت ... که پس این هم داد و فریاد چرا !؟ که اگه کسی هم از سرِ دلسوزی چیزی بگه از سرِ دلسوزیه ، از سر ترحم! که اصلاً چرا برات مهمه بقیه ازت دلخور باشن یا نه وقتی ناراحتیِ تو مهم نیست !؟ منم دلخور میشم و هستم ! که حالا اصلاً مگه فرقی هم میکنه ؟! آره باز هم تهش خودتی و خودت ... میفهمی خودت ! که پس چرا این همه وابسته یِ دیگرانی ؟! وقتی اون قدیمی ترین دوستِت هم تا تو بهش زنگ نزنی تو زندگیِ خودش غرقه ! که پس چرا تو غم غرق شُدی ؟! که چرا اینقدر خوابی ؟! که یه عمره غرقِ خوابی ! که بیدار شو ! که چرا فقط وقتی کارت گیر خداست یادش میفتی ؟ که یه بار شُده شادی ها تو ببری پیشش ؟! که یه بار وقتی شادی جایِ توضیح و توصیف برای بقیه بشینی و با خودش حرف بزنی ؟! که تو شادی هم خودت باشی و خودت ! که آره شاید یه عده هم ادعا کنن مهمی براشون ! ولی بازم تهش خودتی و خودت ... میفهمی ؟! خودت !

پ.ن1: بازم دمِ همون قدیمی ها گرم که قبول دارن هر جور که هستن ! که اگه نباشن میگن نیستن ولی اگه باشن همه جوره هستن ! که اگه نمیفهمی چی میگم الان اصلاً مهم نیست چون بازم فقط خودمم که باید بفهمم که میفهمم ! که اونی هم که باید بدونه میدونه !

پ.ن2: که آره منم بلدم بیتفاوتی رو بیرحمی رو ! که آره به خودتون بگیرید !

پ.ن3: تو هر قاعده ای استثنا هست ! مثلِ شکر جآن! که یه وقت فکر نکنی مخاطب اونه ! که برعکس مخاطب شُمایید!و منم!


برچسب‌ها: یادت باشه هآ
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۰ساعت 17:50  توسط يك عدد سِتآره 

مژده بده مژده بده یار پسندید مرا 💚

همه ی سختی ها تموم میشه ، همه ناراحتی ها و غم و غصه ها تموم میشه ، ایمان داشته باش به بزرگیِ خدا ✨ خلاصه اینکه "دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور"

تموم شُدن رنج با طعمِ دونه هایِ انار ❤


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن, حسِ خوب
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۱۹ساعت 16:12  توسط يك عدد سِتآره  | 

هفته ای که گذشت ...

ساعت مطالعه و تعداد تست:

42 ساعت و 50 دقیقه | 974 تست

تا از این 40 ساعت در نیام تا تعداد تستام بیشتر نشه همین طور تو رکود باقی میمونم ! هدفِ این هفته 50 و اَندی ساعت درس خوندن ✌

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۱۹ساعت 9:9  توسط يك عدد سِتآره  | 

چرا به گوشه یِ چشمی به ما نمی نگری ؟

در نوسانی ترین حالتِ ممکن هِی سعی میکنم قوی باشم و دووم بیارم و هِی از هم میپاشم ! همش درگیر حال خوب و بد بقیم در حالی که یه نفرم حواسِش به من نیست ! کِی میخواین بفهمین و بفهمن که حالِ شما ، حال تک تکتون تو حالِ بقیه تاثیر گذاره ؟! فکر کن به هر طرف بری یا اونم حالش خوب نباشه یا اونقدر سرش شلوغ باشه که جایی برایِ تو نداشته باشه ! که دلیلِ حالِ بدت جز یه رکود و یه حالِ بد سرایت شده از دیگران چیزی نباشه ! که بدنِت ضعیف شُده باشه و سرما رو خورده باشی و باید حالا حالاها تحملش کنی ! 

پندِ اخلاقی 1: هیچ وقت از آدمایِ خوبِ زندگیتون بُت نسازین ! حتی خوب ترینشون ! چون اونا هم یکی هستن مثلِ شما و بی عیب و نقص و معصوم نیستن ! که وقتی به هر دلیلی طبقِ تصور شما برخورد نکنن این شُمایید که درهم میشکنید!

پند اخلاقی 2: حالِ خوبتون رو به بقیه وابسته نکنید ! حالِ خوب رو خودتون بسازید هر چقدر سخت ، چون تو این دنیا خواسته یا ناخواسته هر کسی درنهایت به فکرِ خودشه !


برچسب‌ها: یادت باشه هآ
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۱۹ساعت 9:6  توسط يك عدد سِتآره  | 

انگیزشی ^^

Legends start with a single step

تمام قهرمان هاى افسانه اى با اولين قدم شروع كردن.

+ دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد و به آن‌ها انگیزه دهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند. این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده‌اند، اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمی‌گذرد! در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند، ممکن است برای همیشه منتظر بمانند و این کاریست که اکثر مردم انجام می‌دهند...

برایان تریسی


برچسب‌ها: برایان تریسی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۱۸ساعت 23:16  توسط يك عدد سِتآره  | 

خودِت باش :)

How ever Young u are
Dont be ashamed of ur biological Features
Dont be ashamed of ur colors
Dont Allow any body to make u feel that u are no body
Always feel that u count
Always feel that u have worth
And always feel that u must be in whole in the struggle for Freedom and justice


هر چقدر که جوان هستین
بخاطر قیافه ی بیولوژیکی تون، رنگ پوست تون خجالت نکشید
به هیچ کس اجازه ندید که این احساس که هیچ کس نیستین رو بهتون بده
همیشه خودتون رو به حساب بیارید
همیشه احساس کنید که ارزش شو دارین
و همیشه حس کنید که باید در حال تقلا تو مبارزه برای آزادی و عدالت باشین!

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۱۸ساعت 22:48  توسط يك عدد سِتآره  | 

آنکه دریابد چه می گویم کجاست ؟

خسته ام کاش کسی حالِ مرا میفهمید ...


برچسب‌ها: علی صفری
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۱۸ساعت 18:42  توسط يك عدد سِتآره 

جانی و جهانی و جهان با تو خوشست ❤

مرا تا جان بود جانان تو باشی

زِ جان خوشتر چه باشد آن تو باشی💞 


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۱۸ساعت 15:47  توسط يك عدد سِتآره  | 

Oʟᴅᴇʀ Pᴏsᴛs