در ادامه ی هفته ای که در گذره لازمه بگم که یکی از استادا یهو امروز ساعت 4 و نیم کلاس گذاشته و کل برنامه ی من امروز به هم پاشیده و منم زدم به در بیخیالی و نشستم سریال میبینم . اینم بگم که این هفته مدام سرم در معرض درد گرفتنه و الانم سمت چپ سرم تیک داره :)))
آها قابی که سفارش داده بودم برای گوشیم هم امروز رسید و روزم به تعریف های پربار خانواده مزین شد =))! ( لازمه بگم این کاملاً طعنه بود یا قابل درکه ؟! ) البته که زدم قاب قبلی رو تا حدی به فنا دادم و الان قاب جدیده رو چشمام جا داره :}
برچسبها:
خاطره بازی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۹ساعت 15:30  توسط يك عدد سِتآره
|
خُب ! شنبه که مقاله تربیت بدنی رو ارائه دادم و قصد کردم برم پیاده روی همون لحظه تو گروه واتساپ درس انقلابمون پیام اومد و یادم اومد کلاس داشتم ! هیچی پیاده روی هم کنسل ...
این هفته دو تا کلاس عملی داشتم که خب از سر من گذشت و صدام نزد ! نه که نخونده باشم فقط میونه ی خوبی با میکروفون و وبکم ندارم همین :]
سه شنبه دو تا امتحان داشتم که شانسم گرفت و یکیش کنسل شد ! اون امتحان دیگه هم خوب بود خدا رو شکر البته که این عدم برگشت رو سوالای قبلی باعث شد دو دقیقه وقت اضافه بیارم در آخر ولی یه سوالو اون اول از عجله احتمالاً غلط زده باشم !
جزوه ی کلاس شنبه صبح با گروه ما بود که تایپ نصفش با من بود . پر از انگلیسی و عبارت های زیروند دار که کار تایپ رو سخت می کنه . دیشب بچه ها نوشته هارو فرستادن و منم با تماااام خستگی نشستم مشغول تایپ و وقتی رفتم گفتم من کار تایپ قسمت خودمو تموم کردم دهان ها از تعجب باز مونده بود !!! :))))) همینقد مسئولیت پذیر !
حالا جزوه ی کلاس سه شنبه هم با منه و باید لطف کنم بشینم امروز یا فردا تکمیلش کنم و بفرستم برای بچه ها .
در کنار تمام این کارهای دانشگاه ، باید تا 10 آذر قسمتی که توی نشریه ی دانشگاه رو قبول کردم بنویسم رو هم آماده کنم و تحویل بدم . اون امتحانی که لغو شد هم بالاخره هفته دیگه یا بعد ترش برگزار میشه و نباید بذارم شب اخر ! فایل مقاله تربیت بدنیم رو تکمیل نکردم بفرستم برا استاد ! چند تا کلاس عملی یا کوییز دیگه هم احتمالاً در پیش داشته باشیم .
و باز هم در کنار تمااام اینها کارهای کانال و وبلاگ کنکوریمون هم هست که دارم سعی میکنم دوباره بهش جون بدم . باید حواسم به برنامه و گزارش های دانش آموزام هم باشه . کلاس ادبیات رو هم به اون چند نفری که قول داده بودم باید حتماً راه بندازم امروز یا فردا !
این ما بین باید به خودم و دلم و علایقم هم برسم . گاهی تفریح کنم ، سریال ببینم ، متن های آخر شبم رو بنویسم ، عکس بگیرم ، پیاده روی برم ، بخندم . و من میتونم تمام این کارها رو انجام بدم :))
کافیه اراده کنم ، کافیه بخوام و بعد هر کاری ممکن میشه ^^
پ.ن : اینم دوباره لینک وب کنکور به طعم لیمو و کانالش اگر که به درد کسی میخوره :))
برچسبها:
خاطره بازی,
دانشگاه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۸ساعت 15:52  توسط يك عدد سِتآره
|
مقاله تربیت بدنی رو ارائه دادم و با دهن کف کرده، یه نفس راحت کشیدم. حالا برم برای کلاس عملی فردا و امتحانای سه شنبه بخونم. بعدش هم برم پیاده روی :)
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۴ساعت 15:31  توسط يك عدد سِتآره
|
دلم نمیخواست بازگشت پر شکوهم به اینجا با آه و ناله همراه باشه اما حس میکنم به یک باره هُلم دادن تو مسیر زندگی و تو این لحظه یک آن گیج شدم که حالا باید چیکار کنم ؟
سه شنبه دو تا امتحان مهم که هیچی براشون نخوندم ، یه مقاله تربیت بدنی که مونده رو دستم ، کلاس ادبیاتی که برای گروه کنکوریم قول دادم از این هفته تشکبل بدم و کُلی کار ریز و درشت دیگه که تو این مسیر گم میشن و دیده نمیشن !
تا دیروز دو تا تکلیفی که رو دستم مونده بود رو انجام دادم و تازه داشتم نفس راحت میکشیدم که دیدم فایده نداره . کارها و وظایف پشت سر هم برام قطار میشن و قراره دوباره یک دوره ی شلوغ رو از سر بگذرونم ! اما از پسش برمیام نه ؟
فعلا برم سراغ این مقاله ی کذایی تربیت بدنی تا ببینم چی میشه :/
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۲ساعت 15:46  توسط يك عدد سِتآره
|
حس میکنم لازمه و دارم خودمو دوباره میندازم تو مسیر خاکستری و خسته کننده ی زنده بودن ! که راکد نباشم ، که دیروز و امروزم یکی نباشه . قراره احتمالاً دوباره درد بکشم اما تجربه ی درد هم لازمه . شاید ما بین تموم اینها بتونم یه دستی به سر و گوش اینجا بکشم . شاید هم ولش کردم و یکی دو هفته بعد دوباره اومدم دو جمله نوشتم و باز دوباره قصه ی رفتن !
کاش یه بار دیگه بتونم ساعت ها بنویسم و خسته نشم . بنویسم و نفهمم زمان چطور میگذره . اما چه کنم که خو گرفتم به این اختصارات !
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۱ساعت 0:12  توسط يك عدد سِتآره
|
صدایت مستم می کند.
خنده هایت دیوانه ام می کند.
من امشب، مست و دیوانه ام.
دیوانه ای که با عقل و عشق، هر دو، دوستت دارد.
پ. ن : شاید عاشق شده ام!
برچسبها:
عشق
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۸/۱۰ساعت 23:8  توسط يك عدد سِتآره
|
وارد یه مرحله ی جدید و متفاوت از زندگیم شدم انگار! فقط امیدوارم تهش بزرگ شدن و لحظه های شیرینی برام داشته باشه.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۰۸/۰۶ساعت 12:41  توسط يك عدد سِتآره
|
همیشه رویا پردازی و خیال بافی هام کار دست خودم داده ! تهش رسیدم به بن بست . تهش هیچ چیز شبیه رویاهای من نبوده . شاید کمی شبیه بوده اما همیشه یه جای کار میلنگیده ! تلاشمو میکنم به خودم ، دلم ، ذهنم و احساسم بقبولونم جلوتر از این نره ، خودشو گرفتار نکنه ، از همین لحظه ش لذت ببره اما انگار بی فایدست !
دلم میخواد یه بار هم شده چیزی که تو دلم میگذره با چیزی که به نفعمه و خدا برام رقم میزنه یکی باشه .اصلاً هر چی که میشه فقط خوب تموم شه .
ولی اینو بدون آدمی غیر قابل پیش بینی تر از چیزی هست که فکر میکنه . امروز یه حرف میزنی و حس میکنه یه باور محکم داری ، دو روز دیگه خودت اون باورها و حرف ها رو زیر سوال میبری ! نمیدونی آینده چی منتظرته و قراره مسیر زندگیت به کجا بره !
تنها کاری که از دستم بر میاد لذت بردن از لحظه ی اکنونه .
پ . ن : خیلی وقته حتی نقاشی هم نکشبدم اما دلم خواست حداقل با یه عکس کهکشانی به اینجا رنگ بپاشم .

برچسبها:
در هاله ابهام
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۰۱ساعت 18:34  توسط يك عدد سِتآره
|
اول مهر بود که دفترمو آماده کردم برای یه شروع جدید . جدول کشیدم ، تاریخ زدم . دنبال برنامه و روتین بودم ! اما هیچی به هیچی . هیچی ننوشتم . هیچ کار خاصی نکردم . یا با درس و امتحان گذشت ، یا چرخ زدن های بیهوده و نت گردی و یا چت کردن با رفقا . یه روز شروع کردم کتاب خوندن اما اون رو هم ادامه ندادم . سریال دیدم تا دلت بخواد . بیخیال بودم تا دلت بخواد . خندیدم تا دلت بخواد . شاد بودم . هیچی برام مهم نبود .
آبان شروع شده . میخوام یه فرقی با مهر داشته باشه . اما چطور و چگونه ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۰۱ساعت 18:15  توسط يك عدد سِتآره
|