کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

خیال این روز هام

همیشه رویا پردازی و خیال بافی هام کار دست خودم داده ! تهش رسیدم به بن بست . تهش هیچ چیز شبیه رویاهای من نبوده . شاید کمی شبیه بوده اما همیشه یه جای کار میلنگیده ! تلاشمو میکنم به خودم ، دلم ، ذهنم و احساسم بقبولونم جلوتر از این نره ، خودشو گرفتار نکنه ، از همین لحظه ش لذت ببره اما انگار بی فایدست ! 

دلم میخواد یه بار هم شده چیزی که تو دلم میگذره با چیزی که به نفعمه و خدا برام رقم میزنه یکی باشه .اصلاً  هر چی که میشه فقط خوب تموم شه . 

ولی اینو بدون آدمی غیر قابل پیش بینی تر از چیزی هست که فکر میکنه . امروز یه حرف میزنی و حس میکنه یه باور محکم داری ، دو روز دیگه خودت اون باورها و حرف ها رو زیر سوال میبری ! نمیدونی آینده چی منتظرته و قراره مسیر زندگیت به کجا بره ! 

تنها کاری که از دستم بر میاد  لذت بردن از لحظه ی اکنونه . 

پ . ن : خیلی وقته حتی نقاشی هم نکشبدم اما دلم خواست حداقل با یه عکس کهکشانی به اینجا رنگ بپاشم . 


برچسب‌ها: در هاله ابهام
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۰۱ساعت 18:34  توسط يك عدد سِتآره  |