کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

21مین تولد

این هم از 21 مین سوم اردیبهشتی که دیدم . راستش کلی تبریک های قشنگ و بدون یادآوری گرفتم دیشب که کلی حالمو خوب کرد،کیک خوشگل و خوشمزه ای داشتم که حالمو خوب کرد، از همه مهمتر آدمای قشنگ و جدیدی رو تو زندگیم داشتم که همیشه حالمو خوب میکنن . اما امروز اون طور که انتظارشو داشتم نبود. و خب قرار نیست یه شبه همه چیز عوض شه . امیدوارم سال دیگه این وقت از شدت خوشی و رضایت سر جام بند نباشم :)))

بریم که 21 سالگی رو حسابی بترکونیم =]

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۰/۰۲/۰۳ساعت 22:37  توسط يك عدد سِتآره  | 

الگو بودن !

برام نوشته بود :

تو بهترین و مهربون ترین خانم دکتر دنیایی ... توی تمام این 6 ماه از هر کی پرسیدم گفت آره میشه ، فقط بخون و کسی نگفت چطوری ... نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم. امروز پستاتو نگاه کردم و به نظرم تو اولین و حقیقی ترین الگوی منی ... اینکه با این اطمینان بهم میگی میشه، بهم قدرت میده و باعث میشه اعتمادم نسبت به خودم بالا بره .

 تو این حدود دو سالی که از تجربیات کنکوریم برای بقیه گفتم ، راهنماییشون کردم و سعی کردم اولویتم کمک باشه و مفید بودن ، این از قشنگ ترین پیام ها و جواب هایی بود که دریافت کردم. با واژه واژه ش ذوق کردم و دلم میخواست جیغ بزنم . این اولین باری بود که میشنیدم کسی من رو الگوی خودش قرار داده ! اینکه حرف هام این طور قوت قلب کسی باشه ! 

امیدوارم یادم نره اصول و روش زندگی این روزهام رو ؛ و در مسیر زندگی یادم نره از شوق و لذت این کمک های بی منت .

* اولش نمیخواستم کل این پیام رو که باهاش ذوق کردم بذارم و فقط میخواستم دو سه جمله ی آخر رو بذارم . اما با خودم گفتم بذار کامل این جا باشه تا چند سال دیگه ، اگه هنوز فرصت زندگی داشتی و یه روز به آرشیو اینجا برگشتی ، دوباره همه چیز برات یادآوری بشه .


برچسب‌ها: خاطره بازی, حال خوب, یادت باشه هآ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۱/۱۸ساعت 23:17  توسط يك عدد سِتآره  | 

آخر هفته و اول هفته استرس زا !

جریان از این قراره که جمعه ساعت 10 شب با بچه های نشریه دانشگاه جلسه داشتیم که شماره قبلی نشریه رو نقد کنیم . باید توی یک جمع با میکروفون و دوربین روشن نظر میدادم و نقد میکردم ! اولین بارم بود و استرس داشتم . یجوری تند و تند حرفامو زدم که مدیر مسئول ( نمیدونم همین میگن بهش ؟!) نرسه چیزی بگه =} البته اول و آخرش یکم مکالمه صورت گرفت ولی وسطش مونولوگ گونه تند و تند حرف میزدم و فک کنم قیافم داد میزد دارم از استرس غش میکنم  

این به کنار ، علاوه بر اینکه کسی به متن من نقدی نداشت ، یکی دو نفر اتفاقا تعریف هم کردن و این واقعا مایه ی خوشحالی منه =)))

هر چی بود یه قدم به جلو و پیشرفت کردن بود برای من ، چه از لحاظ کنار گذاشتن خجالت ، چه دست کم نگرفتن خودم ^^

اما از امروز بگم ! سر کلاس باکتری ، استاد همیشه دو نفر دو نفر هی صدا میزنه که میکروفوناشونو وصل کنن و همزمان باهاشون حین درس دادن حرف بزنه و سوال بپرسه . امروز از همه جا اولین نفر منو صدا زد با یکی از پسرای کلاس =} از استرس آنچنان هول شدم بیا و ببین  حالا سوالاش بیشتر برای مثال زدن حین درس بود ؛ مثلا تا حالا پتو شستی ؟ چطور آبشو میچلونن ؟ تا حالا موهای دختر بچه رو بافتی ؟ و از این دست سوالا :|! خلاصه که ته دلم کلی نثارش کردم ولی خب بعدش هم دعاش کردم چون بازم منو با ترس خودم مواجه کرد . 

راستییی آخر کلاس هم پستچی اومد و یکی از کتابایی که از نمایشگاه سفارش داده بودم بالاخره برام آورد :))))))))

این تنها گوشه ای از اتفاقات 24 ساعت اخیر بود . ببینیم باقی هفته رو چطور سر می کنیم .


برچسب‌ها: خاطره بازی, دانشگاه
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ساعت 13:54  توسط يك عدد سِتآره  | 

هفته ای که گذشت ...

خُب ! شنبه که مقاله تربیت بدنی رو ارائه دادم و قصد کردم برم پیاده روی همون لحظه تو گروه واتساپ درس انقلابمون پیام اومد و یادم اومد کلاس داشتم ! هیچی پیاده روی هم کنسل ... 

این هفته دو تا کلاس عملی داشتم که خب از سر من گذشت و صدام نزد ! نه که نخونده باشم فقط میونه ی خوبی با میکروفون و وبکم ندارم همین :]

سه شنبه دو تا امتحان داشتم که شانسم گرفت و یکیش کنسل شد ! اون امتحان دیگه هم خوب بود خدا رو شکر البته که این عدم برگشت رو سوالای قبلی باعث شد دو دقیقه وقت اضافه بیارم در آخر ولی یه سوالو اون اول از عجله احتمالاً غلط زده باشم !

جزوه ی کلاس شنبه صبح با گروه ما بود که تایپ نصفش با من بود . پر از انگلیسی و عبارت های زیروند دار که کار تایپ رو سخت می کنه . دیشب بچه ها نوشته هارو فرستادن و منم با تماااام خستگی نشستم مشغول تایپ و وقتی رفتم گفتم من کار تایپ قسمت خودمو تموم کردم دهان ها از تعجب باز مونده بود !!! :))))) همینقد مسئولیت پذیر ! 

حالا جزوه ی کلاس سه شنبه هم با منه و باید لطف کنم بشینم امروز یا فردا تکمیلش کنم و بفرستم برای بچه ها . 

در کنار تمام این کارهای دانشگاه ، باید تا 10 آذر قسمتی که توی نشریه ی دانشگاه رو قبول کردم بنویسم رو هم آماده کنم و تحویل بدم . اون امتحانی که لغو شد هم بالاخره هفته دیگه یا بعد ترش برگزار میشه و نباید بذارم شب اخر ! فایل مقاله تربیت بدنیم رو تکمیل نکردم بفرستم برا استاد ! چند تا کلاس عملی یا کوییز دیگه هم احتمالاً در پیش داشته باشیم . 

و باز هم در کنار تمااام اینها کارهای کانال و وبلاگ کنکوریمون هم هست که دارم سعی میکنم دوباره بهش جون بدم . باید حواسم به برنامه و گزارش های دانش آموزام هم باشه . کلاس ادبیات رو هم به اون چند نفری که قول داده بودم باید حتماً راه بندازم امروز یا فردا ! 

این ما بین باید به خودم و دلم و علایقم هم برسم . گاهی تفریح کنم ، سریال ببینم ، متن های آخر شبم رو بنویسم ، عکس بگیرم ، پیاده روی برم ، بخندم . و من میتونم تمام این کارها رو انجام بدم :)) 

کافیه اراده کنم ، کافیه بخوام و بعد هر کاری ممکن میشه ^^

پ.ن : اینم دوباره لینک وب کنکور به طعم لیمو و کانالش اگر که به درد کسی میخوره :))


برچسب‌ها: خاطره بازی, دانشگاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۸ساعت 15:52  توسط يك عدد سِتآره  | 

هدف و علاقه

خب بالاخره فکر کنم میتونم از اون هدف کوچولویی که برای این روزهام دست و پا کردم بگم :)) 

تصمیم گرفتم تدریس ادبیات رو امتحان کنم . درسی که خیلی دوسش دارم و دارم و ایشالله خواهم داشت :} حتی مامانم امروز بهم گفت تو که اینقدر دوسش داشتی چرا نرفتی ادبیات بخونی ؟ چیزی نیست که بگم یه شب و دوشبه فهمیدم . از وقتی یادمه کتاب خوندن رو دوست داشتم . شعر خوندن رو همین طور . بعد تر ها که نوشتن رو درک کردم شبفته ی نوشتن شدم و این روزها به خودم تمرین میدم برای هر روز نوشتن . و حالا هم وقتشه تدریسش رو امتحان کنم ! 

برای دو الی سه هفته ی آینده برای بچه های کنکوری 99 یه برنامه دارم . فعلا که برای آرابه و تاریخ ادبیات درخواست داشتم و آماده کردم مقدماتش رو . اگه بقیه ی مباحثش هم بخوان بچه ها تا جایی که بتونم انجام میدم . قرار نیست همون اول هزینه ای بگیرم چون میدونم تجربه اولمه و اصلا نمیدونم کمکی میکنه به بقیه یا نه اما اگه تلاش هام به نظرشون ثمر بخش بود و راضی بودن توافقی یه هزینه ای برای این زحمت کشیدنا و خشک شدن کمر و خستگی دستام بعد کلی تایپ کردن تقبل کنن اگه نه که همین حس الانم برام کافیه ! ولی همینقدر میدونم واقعا دارم براش تلاش میکنم و امروز ما تحت خودم رو سرش صاف کردم ="))) و احتمالا روزهای آینده هم همین باشه چون میخوام بچه ها به برنامشون و تست زدناشون برای کنکور برسن فشرده تر باید کار کنم . 

با همه خستگی و سر شلوغی امروز حالم خیلی خوبه و احساس مفید بودن میکنم . از همه مهتر تو دنیای ادبیات و شعر هام :))))

خلاصه اگه کنکوری میشناسید یا خودتون کنکوری هستید من درخدمتم 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۹/۰۵/۲۱ساعت 20:2  توسط يك عدد سِتآره  | 

روزهای کنکوری من

خب از اینجا براتون شروع کنم به تعریف کردن که من یه دانش آموز نسبتا زرنگ و خوب تو یه مدرسه ی سمپاد بودم اما خب دچار چالش ها و اتفاقاتی شدم که باعث شد سال اول نتونم نتیجه ی دلخواهم رو بگیرم . با این حال اون روزها که وضع درسم آنچنان مناسب نبود باز هم تا آخرین لحظه تلاش کردم براش ! به خاطر تلاش ناکافی و نادرست و عدم اعتماد به خودم سر جلسه ی کنکور استرس و مواجه شدن با سوالایی که بلدشون نبودم باعث شد سردرد بشم و کل اختصاصی هام داغون شد به نسبت چیزی که میخواستم ولی عمومی هام به همون اندازه که براشون تلاش کرده بودم واقعا خوب بودن ! ولی 30 درصد برای درس های فیزیک و شیمی چیزی نبود که بتونه من رو به خواستم برسونه ...

یه ماه وقت داشتم با خودم فکر کنم چون همون لحظه که از سر جلسه کنکور بلند شدم میدونستم وضع چه طوریه و وقتی برگشتم خونه هم درصد گرفتم و مطمئن شدم . اون یه ماه هر چی اشک داشتم ریختم و مدام با خودم در جنگ بودم که چرا کسی که تو مدرسه درسش از من ضعیف تر بود الان رتبش اینقدر بهتر شده ؟ 

شبی که رتبه ها اومد سرم درد میکرد و اونقدر استرس داشتم که جای کدئین اشتباهی قرص سرماخوردگی خوردم ! اما دیدن نتیجه شوکه کننده سر درد رو از یادم برد ... 7070 شده بودم ! 7070 منطقه دو ! نهایت چیزی که انتظار داشتم رتبه 5 هزار بود نه 7 هزار ! از قیافه قرینه ی رتبم خندم گرفته بود از اون گنده بودنش عمیقا ناراحت بودم ... اما من تصمیمم رو گرفته بودم ! میدونستم که میخوام یک بار دیگه شانسم رو امتحان کنم فقط یک بار برای آخرین بار ! 

تا قبل اومدن رتبه ها درباره کتاب های خوب هر درس تحقیق کرده بودم و برای درسایی که توش اصلا عملکرد مناسبی نداشتم تصمیم گرفته بودم کتابمو عوض کنم ! فردای اومدن رتبه ها با مامانم رفتیم کتابفروشی و کتابهایی که میخواستم دسته دومش رو گرفتم و از همون روز شروع کردم در حد فقط یه نگاه انداختن به کتاب شیمی ! 

از فرداش رسما همه چیز شروع شد با روزی 6 ساعت مطالعه ... کم و زیاد میشد اما هیچ وقت متوقف نمیشد . 

تابستون سال قبلش فقط کلاس ریاضی و فیزیک و زیست رفته بودم که اونم توی مدرسمون برگزار میشد و فقط فیزیکش بود حس میکردم به دردم میخوره و همون یه دونه کلاس رو تو سال کنکورم ادامه دادم ... سال پشت کنکوریم از جزوه هاش استفاده کردم دوباره اما به جرئت میتونم بگم مهم ترین چیز همون تلاش خودم بود اگه تونستم به درصد 71 برسم ! وگرنه کلاس رو که همون سال اول رفته بودم اما 30 درصد زده بودم ! اما خب در عین حال بی تاثیر هم نبود چون اصل یادگیریم برای یک سری فصل هاش بر پایه ی همون کلاس اضافه بود !

مشاوره هم تنها تجربه م یکی دو بار رفتن پیش مشاور های مدرسه بود همون سال اول که جر گرفتن وقتم هیچی برام نداشتن فقط بیخود جلوشون به گریه افتادم از شدت ضعیف شمردن خودم و شرایط بدی که داشتم !

سال دوم اما سعی کردم روی پای خودم وایستم و با استفاده از تجربه ی دوستام و کسانی که موفق شده بودن تو این راه برای خودم برنامه بریزم و درست رو از غلط تشخیص بدم ...  این آخرین فرصت من بود هیچ طوره به خودم حق نمیدادم که بخوام جا بزنم ! هیچ طوره نمیتونستم شکست رو تصور کنم تنها چیزی که نگرانش بودم رتبم بود که بتونم باهاش یه دانشگاه خوب قبول بشم ! 

همون طور که گفتم طبق تجربه ی دوستام کتابهای که لازم داشتم چه ازشون گرفتم چه رفتم و خریدم و به خودم قول دادم مثل سال قبل نذارم فقط خاک بخورن و نهایت استفاده رو ازشون ببرم . به حدی شده بود که منی که سال اول شیمی رو 30 درصد زده بودم و نقطه ضعفم بود دیگه ازش نمیترسیدم و یه دور تمااام تست های کتاب تست اصلیم برای شیمی هر سال رو زده بودم که کم هم نبود و رفته بودم سراغ کتابهای دیگه و از تست زدن براش خسته نمیشدم ! تو آزمونا رفته رفته خیلی خوب شد عملکردم به درصد های 80 و 90 میرسیدم به راحتی ! معجزه شده بود ؟ من معجزه رو ساخته بودم ! تا حالا برای هیچ چیزی این چنین پشت کار نشون نداده بودم ! درصد کنکورم هم 64 شد و به خاطر کمبود وقتی بود که همیشه باهاش مشکل داشتم و باعث شد خیلی غلط بزنم و بیشترین غلطم توی همین درس بود ! 

اونقدر مصمم بودم و میدونستم چیکار باید بکنم که اون روزهای آخر در عین استرسی که وجود داشت ته قلبم آروم بود مخصوصا بعد هر آزمون که عملکردم رو میدیدم و از خودم راضی بودم ^^ 

نه اینکه همه چیز گل و بلبل بود ، نه  ! به خاطر نطام قدیمی و جدید شدن ها نگران بودم ، حرف بقیه بود و اذیتم میکرد که میگفتن چرا انتخاب رشته نکرد معلمی که خوب بود و هزار تا حرف دیگه ! این زندگی خودم بود خودم باید تصمیم میگرفتم باهاش چیکار کنم نه حرف بقیه ! افت داشتم رشد هم داشتم اما تنها چیزی که برام مهم بود این بود که تا آخرین لحظه دووم بیارم و تسلیم نشم ! 

این بار همین که اون 4 ساعت گذشت و از جلسه اومدم بیرون مطمئن بودم قراره اتفاق هایی خوبی برام بیفته و بهش ایمان داشتم :) 

روزی که رتبه ها اومد و 1380 منطقه دو رو توی کارنامم دیدم یه نفس راحت کشیدم که بالاخره  همه چی تموم شد و خوشحالی مامانم و اشک شوقش رو دیدم :") میدونستم اون چیزی که میخوام رو میارم اما دانشگاهش برام گنگ بود ! هنوز نمیدونستم قراره کدوم سمتی برم تا اینکه دست روزگار مارو گذاشت اینجایی که الان هستیم :))) نه که ناراضی باشم اما بهتر از اینم میتونست باشه اما شاید همین برای من بهترینه ^^ 

الان هم که دارم اینو مینویسم در واپسین روزهای ترم 2 پزشکی به سر میبرم و یک ترم بیشتر رنگ دانشگاه رو ندیدم اما همون یه ترم به قدر کافی برام چالش برانگیز بود و این چند ماه هم به قدر کافی وقت داشتم که بهش فکر کنم از آیندم چی میخوام ! تنها چیزی که برام مشخصه اینه که نمیخوام تک بعدی باشم و در عین حال نمیخوام یه پرشک به درد نخور باشم پس راه سختی در پیش دارم که هم باید کلی برای درس های سختی که داریم تلاش کنم و هم به ابعاد دیگه زندگیم برسم ! اما خب اگه ایمان داشته باشم بهش مطمئنم که میتونم =))))

* راستی چون تجربه های بقیه خیلی بهم کمک کرده بود برای رسیدن به چیزی که الان هستم یه کانال راه انداختیم با دوستام که اونجا هم از تجربیات خودمون میگیم هم مطالب انگیرشی و ... میذاریم خوشحال میشیم اگه به دردتون بخوره و حتی اگه فقط یه قدم به جلو رفتن باشه !

Konkurlimoo@


برچسب‌ها: کنکوری نوشت
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۹/۰۳/۱۷ساعت 12:38  توسط يك عدد سِتآره  | 

کنکور با طعمِ لیمو

خب خب شروع میکنیم =) زین پس با عنوان "کنکور با طعم لیمو" جواب سوالاتتون رو که مربوط به کنکور و این چیزاست میدم ! یه سوالی که خیلی ها میپرسن اینه که از کی شروع کردی و با چند ساعت ؟

من سال دومی که کنکور دادم درست بعد از رسیدن به خونه همین که کلیدهای سایت کانون اومد درصدهامو حساب کردم و عمق فاجعه رو فهمیدم و تصمیم گرفتم بمونم. حدود یه ماه وقت داشتم تا با خودم کنار بیام و گریه هامو بکنم . همین که رتبه ها اومد فرداش رفتم سراغ کتاب و بعد هم درس خوندن رو از نو شروع کردم =] همینقدر مصمم بودم رو هدفم =) حتی انتخاب رشته الکی هم کردم که همه پزشکی ها و دندون های دولتی رو زده بودم چون میدونستم قبول نمیشم و فقط میخواستم با فضای انتخاب رشته هم آشنا باشم کمی !

اوایل با 6 یا 7 ساعت درس خوندنمو شروع کردم تا آخرای سال کنکور که نهایتاً به 9 یا 10 ساعت رسید البته نه به طور پیوسته و هر روزه ! در نهایت میانگین هفتگی درس خوندنم شاید حدود 60 ساعت یا کمتر شده بود ! چیزی که همیشه برام مهم بود کیفیت بود نه کمیت چون میدیدم کسانی رو که خیلی بیشتر از من درس میخونن ولی به اندازه من نتیجه نمیگیرن ! البته من مشکل دیگه ای هم داشتم که نمیشد زیاد درس بخونم و اگه میخوندم باعث خستگی و در نهایت سردردم میشد بنابراین زیاد خودمو خسته نمیکردم =) مهم پیوسته خوندنه نه یه روز 15 ساعت خوندن و یه روز هیچی نخوندن ! 

پ.ن: موافقید کانال تلگرام هم بزنم همینا رو اونجا هم کپی کنم برای کسانی که کار کردن با اونجا براشون راحت تره ؟البته توصیه میکنم از تلگرام مادر و پدرتون استفاده کنید و خودتون این چیزا رو کنار بزارید =)


برچسب‌ها: کنکوری نوشت
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ساعت 16:59  توسط يك عدد سِتآره  | 

your Dreams

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۸/۰۳/۰۳ساعت 17:46  توسط يك عدد سِتآره  | 

یه کلوم حرفِ حساب

هیچ وقت از رسیدن به آرزویی که راهتو با اُمیدِ رسیدن بهش شروع کردی نااُمید نشو . خودت رو باور داشته باش! امروز چشمم به یه حرف خوب خورد "به حرفِ دلتان گوش کنید. گاهی احساسِ قوی شُما با منطق جور در نمی آید؛ اما به آن اعتماد کنید."

# فوتو بای می D:

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۸/۰۲/۲۷ساعت 23:19  توسط يك عدد سِتآره  | 

هر آرزویی ...

وقتي از ته دل بخندی وقتی هر چیزی را به خودت نگیری وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشیوقتی برای شاد بودن نیاز به بهانه نداشته باشی آن زمان است که واقعا زندگی می‌کنی !

بازی زندگی،بازی بومرنگ‌هاست! اندیشه‌ ها، کردارها و سخنان ما،دیر یا زود با دقت شگفت‌آوری به سوی ما بازمی‌گردند.زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره‌ای آرزو کند هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد ...

چهار اثر از فلورانس 

 #فلورانس_اسکاول_شین

+ نمیشد و سخت بود و نتونستم نداریم ! این آرزویِ منه پس هر کاری براش میکنم تا آرزو باقی نمونه ^^


برچسب‌ها: فلورانس اسکاول شین
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۰۷ساعت 23:47  توسط يك عدد سِتآره  | 

خدا هست 💙

نومید نیَم از مددِ یارِ مددکار

گر هیچکس از جانب ما نیست خدا هست...

#طالب_آملی


برچسب‌ها: طالب آملی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۰۷ساعت 23:45  توسط يك عدد سِتآره  | 

صبر کن حافظ به سختی روز و شب / عاقبت روزی بیابی کام را

هله نومید نباشی که تو را یار براند

گرت امروز براند نه که فردات بخواند

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا

ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

مولوي

 


برچسب‌ها: مولانا
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۱۲/۱۸ساعت 12:17  توسط يك عدد سِتآره  | 

نبرد !

یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد.لبخندی زد و گفت:

موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.

آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:

اهدافم

رویاهایم

ایده هایم و 

سرنوشتم...

روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.

#ژوان_وایس


برچسب‌ها: ژوان وایس
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۱۲/۱۷ساعت 15:29  توسط يك عدد سِتآره  | 

wake up determined

wake up determined , go to bed satisfied

مصمم از خواب بيدار شو ، راضي به رختخواب برو

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۱۲/۰۵ساعت 18:29  توسط يك عدد سِتآره  | 

"فردا رو از امروز شروع کن"

سلام یکم باهات حرف دارم به حرفام فکر کن.... عاجزانه ازت میخوام رفیق با فک کردن به تراز مسیر تلاشتو نَکُش...چهارده روزی که تلاش میکنی به یه حجم معین ازدرسابرسی فقط وفقط به این فک کن این حجم رو درحدکمال بخونی،این موضوعات جوری برات جابیوفتن که بتونی اون فصلی که خوندی روبسوزونی اونقدمطمئن باشی که یادت نمیره؛سه بارتو دوهفته خونده هاتو بایدمرورکنی نبایدردشی،نباید پنجشنبه ت از استرس قلمچی جمعَت بخاطرذقلم چی شنبه ت بخاطر گریه وناله بدشدن ترازت یکشنبه ت بخاطر برنامه ریزی تازه تلف شه توبایدبفهمی تنها آزمونی که سرنوشت توروتعیین میکنه فقط وفقط کنکور 98هست! ینی تو کل سال فقط میخونی برای یک آزمون توهفته اول تیرماه وتااون موقع بایدبه حداکثرتوانایی خودت برسی!همه ترازاتم تاکنکور هشت هزار باشه بهت امتیازنمیدن که حتما تک رقمی میشی!دیدیم امسال چه هشت هزارها که سه رقمی شدن!وچه هفت هزارها که چهاررقمی وچه((پنج هزاروشش هزارها که سه رقمی شدن))نتیجه آزمون مهمه اماملاک نیست برای اینکه ضعفاتو تو(خونده هات) پیداکنی ودقیقابعدازمون برطرفش کنی نه اینکه گریه کنی! زمانتون رو تو حاشیه مسیرکنکورتلف نکنید مسیرمشخصه فقط لازمه که ادامه بدید قول میدم اگه ادامه بدیدبه ترازهم میرسید هنوز کلی روز تاهدف وقت هستنگاهتون به دوردست باشه و فقط بدویید.... قلم چی و... آزمون آموزشی هستن به وجوداومدن برای پیشرفت تو برای بیشترتلاش کردن تو نه برای درجازندنت!ازت استدعادارم آزموناروبرای خودت کنکور نکن!چه این آزموناعالی باشی چه نتیجَت باب میلت نباشه!به معنای نتیجه قطعیت نیستموفقیت قطعی تورو تداوم مشخص میکنه اگه بتونی تاروز اخرمداوم تلاش کنی قطعاپیشرفت میکنی وازته قلبت ازخودت راضی میشی وخوشبختی و شادی هم ینی رضایت ازخودت وتلاشت وبس!سعی کن خودتو شادکنی رفیق...رویاتو گ‍ُنده بنویس بزارجلوچشمت...پاشویه برنامه برای خودت بزار ازنو شروع کن بجنگ!نذار حقتو کنکور بخوره حقتو ازش بگیر شکست ناپذیر باش....،این شنبه رو دیگه به حسرت ازدست نده هرچی شده شده تو وهمین لحظه ای که توشی آیندتومیسازه،دل بکن ازگذشته ای که همه چراغاتوش خاموشه!گذشته رفته اسمش روشه! بنویس رویاتو امضاکن فردارو ازفرداکه نه دیره! فرداروازامروزشروع کن به هرچی آرزوته میرسی یکم بلندترآرزوکن...

+ اینا رو من ننوشتم از بین کامنتایی که بقیه تو سایت قلم چی میدن خوندم و لازم دیدم برای خودم کپی کنم ! حرف حقه ! یه دانشجوی پزشکی شهید بهشتی نوشته بود ولی اسمش رو نمیارم دیگه 😅

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۱۱/۱۹ساعت 22:4  توسط يك عدد سِتآره  | 

به گذشته برنمی گردم:))))

یه مصاحبه خوندم و چقدر شبیهِ خودم بود !!!! میزارمش شما هم بخونید بلکه اشتباهات ما رو تکرار نکنید :)! منم موفق میشم حتی موفق تر از اوشون 

"سال 96 که برای اولین بار در کنکور شرکت کردی چگونه گذشت؟

در زندگی برای هر کس مشکلاتی پیش می‌آید. در آن سال اتفاقاتی افتاد که نتوانستم آن‌ها را مدیریت کنم و باعث شد نتیجه نگیرم. غرور وجودم را گرفته بود و بیش از حد به خودم اعتماد داشتم. باید با راه‌بلد این مسیر مشورت می‌کردم. من باید قبول می‌کردم که اگر خوب کار نکنم شکست می‌خورم. وقتی جواب کنکور 96 آمد شکست را احساس کردم و باعث شد به خودم بیایم. با خودم گفتم پس من هم شکست می‌خورم. تصمیم گرفتم سال بعد بهترینِ خودم باشم. 

پس از مشاهده‌ی نتیجه‌ی کنکور چه احساسی داشتی؟

به گذشته برنگشتم. در بدترین حالت انتظار رتبه‌ی 3000 را داشتم؛ بنابراین تصمیم گرفتم برای سال آینده از مهرماه به صورت جدی و با پشتکار زیاد شروع کنم. اطرافیانم اصرار داشتند همان سال اول به دانشگاه بروم اما من به خاطر هدفی که داشتم تصمیم گرفتم یک سال دیگر درس بخوانم.

سال 96 اصلاً تست نمی‌زدم. در سال 97 از مشاورم کمک گرفتم و متوجه شدم 20 درصد نتیجه‌ام مربوط به مطالعه و 80 درصد مربوط به تمرین تست است. برای مطالعه‌ی درس شیمی از کتاب درسی استفاده کردم و برای این‌که دام‌های آموزشی را امتحان کنم تست‌های زیادی تمرین کردم."

منبع سایت کانون


برچسب‌ها: کنکوری نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۳۰ساعت 12:42  توسط يك عدد سِتآره  | 

به زندگانی اگر عزم آهنین داری ، به زیر پا شودت كوه چون زمین هموار

پافشاری و استقامت میخ
سزد ار عبرت بشر گردد

بر سرش هرچه بیشتر کوبند
پافشاریش بیشتر گردد

ملک‌الشعرای بهار

الماس حاصل فشار بیش از حد است . فشار کمتر بلور و کمتر از آن زغال سنگ را پدید می آورد. اگر باز هم فشار کم شود ، حاصل چیزی جز سنگواره برگ ها یا زنگار ساده نخواهد بود. فشار می تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند. موجودی شگفت انگیز ، کاملا زیبا و محکم !

مايا آنجلو

+ باز دوباره هفته جديد شروع شد و رشته امور از دست من رها شُد :( چرا اين طوري ميشم رو نميدونم ؟! ولي قرار نيست اين طور بمونم نه ؟:) امروز يه روز استثنائيه با كُلي انرژي براي ساختنش D: ميسازمش نه ؟ دوباره تو اين 4 روز باقي مونده ركورد ميشكنم نه ؟ :) دلم ميخواد كامنت ها رو ببندم ، نه ميتونم از اينجا برم نه اصلاً ميدونم چيكار كنم ؟ اين تنها راهيه كه به ذهنم ميرسه هميشه ! اگه حرفي داريد بگيد كه اگه نه يه مدت ببندمش :)


برچسب‌ها: مايا آنجلو, ملک‌الشعرای بهار
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۷/۱۰/۲۵ساعت 8:14  توسط يك عدد سِتآره  | 

" و البته ما شما را به سختی ها بیازماییم "

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن رود که پیوسته روان است

هوشنگ ابتهاج

تا حالا خودت رو شناختی ؟ میدونی کی هستی ؟ با اسم و اصل و نسبت کاری ندارم ، خودِ خودت رو میگم ! به این جهان اومدی که چیکار کُنی ؟ اومدی فقط که زنده باشی و بمیری ؟ اومدی که بقیه هر کاری کردن و هر سمتی رفتن به همون سمت بری ؟ میدونی چیه من فهمیدم کسی تا خودش رو نشناسه تا ندونه واقعاً کیه و چی میخواد ، تا به توانایی های خودش ایمان نداشته باشه موفقیت و خوشبختی براش معنا پیدا نمیکنه ! پس اولین قدم همینه این که خودت رو بشناسی ! بعد قدم توی راه میزاری . حالا راه رو میشناسی میدونی باید چیکار کنی ؟ یه ضرب المثل هندی خوندم که میگفت " یک سلطان با گوش های خود یاد می گیرد . یک قدیس با هوش خود ، یک حیوان با بینی و یک ابله با تجربه خویشتن." بیا ابله نباشیم ! تا دلت بخواد آدم های موفق وجود دارن که میشه از تجربیاتشون استفاده کرد ! پس این نعمت رو از خودت دریغ نکن ! از اینجا به بعدش با خودته و تلاش هات ! ببین هدفِ امروزت چقدر میرزه ؟ چقدر باید عرق بریزی براش ؟ میگن اشک هایی که بعد هر شکست میریزیم همون عرق هاییه که قبلش براش نریختیم ! پس بیا خودِمون بسازیمش :) سخته ، خوب میدونم اما ارزشش رو داره :))))

پ.ن: عنوان آیه 155 سوره بقره


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۱۰/۲۱ساعت 19:8  توسط يك عدد سِتآره  | 

چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند

تشنهٔ آغوش دریا را تن‌آسانی بلاست

چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند

صائب تبریزی

+ اين روزا همه دچار توهم ميشن نه ؟ كه تلاش ميكني و تلاش ميكني و بازم حس ميكني هيچ كار نكردي ! چي ميشه اگه آدم تلاش هاي خودشو نبينه ؟! اصلاً من چطور ميتونم نبينم اين همه تلاش رو وقتي بالاخره طلسمو شكستم ؟ پس حتماً ميرسم به شكستن ركورد دوباره آزمون نه ؟ :) اگه سخت باشه براي همست و همه همينقدر فرصت داشتن :) اين دو روز رو هم كارهايي كه بايد بكنم رو انجام ميدم دوباره بي توجه به نتيجه ميرم ميجنگم نه ؟ جواب تلاشام كه بي نتيجه نميمونه :) اصلاً حواست هست دو روز ديگه موعد ديدار ياره :))))) چي بهتر از اين ؟ :)) بريم تلاش كنيم كه دو روز ديگه غصه نخوريم كه كاش دو قدميِ رسيدن ، نااُميد نميشدم :)! اصلاً يه جا نشستن و تلاش كردن كار ما نيست ! " ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم":))))


برچسب‌ها: صائب تبریزی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ساعت 9:19  توسط يك عدد سِتآره  | 

:)

+ اگه قراره از زندگی لذت ببریم،الان وقتشه،نه فردا،نه ماه دیگه،نه سال دیگه.امروز باید زیباترین روز زندگیت باشه،از همین امروز لذت ببرید، زندگی همین لحظه است:)!

+ اون کتاب سال بلوا رو مامانم خوند میگه برات خوب نیست ! از لیست کتابایی که باید بخونم خط خورد  چه چیز بد بدی توش داره ینی ؟!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۵ساعت 9:51  توسط يك عدد سِتآره  | 

گر عشق مقصد است ، خوشا لذت مسير

روزي چند بار بايد به خودم تذكر بدم كه خودت رو در اولويت بذار نه ديگران رو ! كه باز با ته مونده نت نرم وبلاگ بقيه رو باز كنم و بخونم و وقتي نوبت به نوشتن خودم ميرسه نت تموم شه و سرم بي كلاه بمونه :|

خيلي وقت بود اين طور ننوشته بودم ! پُر از حرف و اتفاقه اين روزها ولي دلم نميخواد بنويسم ! از تركيدن لاك غلط گير بگير تا بيدار شدن با صداي خرخر و زوزه ي سگ هاي توي كوجه ! از دلتنگي براي شكرجان بگير تا اين هفته اي كه دارم تبديلش ميكنم به بهترين هفته اي كه تا الان داشتم . ميترسم از نوشتنشون ! 

+ اولين باري كه يه پست رو اول توي وُرد نوشتم بعد ثبت كردم 


برچسب‌ها: يادت باشه هآ
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۲ساعت 16:39  توسط يك عدد سِتآره  | 

دلت رو بشکاف

فکر می کنم دردی تو دلت داری که داره آزارت میده، تا حالا به دیوارهای اینجا دقت کردی؟ تو همه اتاق ها این عکس رو زدن، قطعا نمی شناسیش، چون نه بازیگره، نه خواننده، اسمش لئونید روگوزوفه، اون یه پزشک بوده، البته نه داروی خاصی کشف کرده نه بیماری عجیبی رو درمان کرده، اون فقط سرسخت بوده!
روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه!
روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه!
اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.
تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره.
روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد.
حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور!

[آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی #روزبه_معین]

بعداً نوشت: سرچ كردم و ديدم كاملاً واقعيه ! ميتونيد عكسها و حرفهاشو اينجا ببينيد : كليك


برچسب‌ها: روزبه معین
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۰۹ساعت 19:56  توسط يك عدد سِتآره  | 

چجوری درس میخونیم ؟

تو ادامه ی مطلب از روش هایِ درس خوندنم گفتم . رمز متفاوته پس هر کس میخواد بخونه بگه تا بهش رمز بدم :) در ضمن شما هم از روش هاتون بگید :)


برچسب‌ها: کنکوری نوشت
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۱۰/۰۱ساعت 10:25  توسط يك عدد سِتآره  | 

من با تو از هیچ، از هیچ توفان هراسی ندارم...

اين روزها مغزم پر فكر و حرفه ! به حدي كه وقتي ميخوام بخوابم تا 20 دقيقه الي نيم ساعت مغزم دلش ميخواد فكر كنه همچنان و خوابش نميبره :/ و اين مسئله منو براي خوابيدن بين روز حداقل اذيت ميكنه ! گفته بودم ميخوام اين هفته رو سكوت كنم ولي از هميشه بيشتر حرف داشتم كه هي سعي كردم ننويسم و اوضاع فرقي نكرد ! سرم هم بيخودي دنبال بهونست كه درد بگيره ! ديشب قبل خواب يه حالتي داشت اهميت ندادم و خوابيدم و صبح با سردرد بيدار شدم ! اين شُد كه مجبور شدم صبحانه رو بخورم و يه قرص هم روش و دوباره خوابيدم و ديگه كسي بيدارم نكرد تا خودم بيدار شدم ! ديگه غر نميزنم براي اين سردردها ، دارم ياد ميگيرم چطور باهاشون بسازم :) نميدوني چه حس خوبيه شده به بهونه سردرد واسه چند ساعت كسي كاري به كارت نداشته باشه و تا دلت ميخواد استراحت كني ! حتي بهتر از اون حال رهايي بعد از درده :))) الانم لبريزم از همون حال خوب :))))

بزار يكمي هم از اوضاع درسها بگم ! برنامه اين آزمون خيلي سنگين بود و به يك فصل از فيزيك و مسائل شيمي نرسيدم ! و حتي نرسيدم براي رياضي خيلي تست بزنم ! ولي نگران نيستم و اتفاقاً ته دلم پر از حال خوب و اُميده :))) ميدونم قراره يه هفته ي طلايي رو به اتمام برسونم و از لحظاتش لذت ببرم ^^ آزمون بعد هم كه سه هفته فرصت داره و همون هفته اول رو ميزارم براي جبران عقب افتادگي ها و رسيدن به ليست درسهاي جامونده ! هدف من كه صرفاً اين آزمونها نيست و اينها فقط يه محركه پس بيخود اعصاب خودم رو سرش بهم نميريزم :))) خواستم اين آرامش الانم  رو به شما هم منتقل كنم اُميدوارم حال همگي خوب باشه ^^

پ.ن: عنوان از " حسین منزوی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۸ساعت 10:41  توسط يك عدد سِتآره  | 

کم مباد از خانه یِ دل پایِ تو

انسان هایی که 

دوستشان داریم 

دیگر هرگز آنجایی که بودند 

نخواهند بود، 

بلکه هر جا ما هستیم، 

آنها هم هستند.

#الکساندر_دوما

+ هستی اینجا تو تک تک لحظات 💚

+ فکر کن اول صبح بلند شی و روزتو با خوندن نوشته های پرانرژی بقیه شروع کنی :))) چقدر خوبه امروز ^^ دلم خواست این انرژی رو به شما هم منتقل کنم :))) زندگی همین انعکاس ماست نسبت به اتفاقاتی که پیرامونمون در جریانه بیا عمیق لبخند بزنیم و خوب بسازیمش :))))

+ دستی به سر و روی اتاقم کشیدم ، رفتم بیرون قدم زدم ، صبح زود بیدار شدم ، و از خودم تو تک تک لحظات راضی بودم این همون زندگیِ دلچسبه :))))

+ رفیق چقدر دلتنگتم و چقدر این روزها اسمت و حرفت توی خونست :)! چقدر میای به خوابم :)! کاش جای خواب تو بیداری ببینمت زودتر :)))

+ چقدر اتفاق خوب پشت هم داره میفته ^^


برچسب‌ها: الکساندر دوما, شکر جآن
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ساعت 6:42  توسط يك عدد سِتآره  | 

Love will find the way to you

So promise me forever
There will never be a never
Baby, don't, don't give up
If your heart is broken
Make a brand new start
Don't give up
Hold on tight
Find the way
See the light
Shadows will be falling
Dreams keep on calling
 
#Modern Talking - Don't Give Up

برچسب‌ها: موسيقي هآ, شكر جآن
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۹ساعت 15:49  توسط يك عدد سِتآره  | 

دست از طلب مدار ...

دست و پایی زدیم در نگرفت

پشت پایی زدیم و وارستیم !

‍+ در مدتی که در این دنیا هستید به معنای واقعی کلمه زندگی کنید."زندگي كنيد"هر چیزی را تجربه کنید.مراقب خودتان و دوستانتان باشید.خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید. بیرون از خانه بروید، تلاش کنید وشکست بخورید.چون به هر حال این اتفاق می افتد، پس بهتر است از آن لذت ببرید.موقعیت یادگیری از شکست‌هایتان را از دست ندهید. دلیل مشکل را پیدا کنید واز بین ببریدش.سعی نکنید کامل باشید!!! اصلا ، اصلا ! فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت. يك انسانِ خوشبخت ...

#آنتونی_رابینز

+ دلم میخواد غرق شَم تو حالِ خودم ... کمی سکوت مستحبه :)!

+ ساعت مطالعه رو این هفته نمینویسم ! شاید تغییری ایجاد شه در اوضاع !

God will never leave you alone trust him with all your might

خدا هیچوقت تنهات نمیزاره، با تمام وجودت بهش اعتماد کن.


برچسب‌ها: آنتونی رابینز
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۷ساعت 13:55  توسط يك عدد سِتآره  | 

کسی داند که صاحب ذوق باشد

می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمال

بر امید کارفرما کار کردن مشکل است

صائب تبريزي

+وقتي يه كاري رو با ذوق و شوق انجام بدي همه ي سختي هاش قابل تحمل ميشه ! وقتي ميبيني نميشه و يه جاي كار ميلنگه ، بدون ذوقي نداري براش ! 

+ ذوق داشته باشيم و با انگيزه ادامه بديم ^^

+ دلم ميخواست كلي حرف دل بنويسم ، براي خودم ، براي خودش ، ولي وقتي ندارم ! بايد جبران كنم فرصتهاي از دست رفته رو :)

+ يكي از نقاشي هاي دلبرم در ادامه ^^


برچسب‌ها: صائب تبريزي, نقاشي هآ
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۰۸ساعت 15:50  توسط يك عدد سِتآره  | 

ساز ناکوک

انسان بايد حتي تا پس از مرگش هم باورش به خوشبختي را حفظ كند. معتقد باشد كه زيبايي هست. من هم مثل شما هستم. دو چهره ندارم. خيلي وقت ها هم از نااميدي فرياد زده ام. من هم بارها شكست خورده ام و در هم خميده شده ام ... اما من از نوري مي گويم كه پس از نا اميدي ها مي آيد. چه شب هايي كه ديوانه وار به تمام اجزاي اين زندگي لعنت فرستاده ام و صبح ها باز زيبايي را احساس كرده ام. گزينش دردها و تقدير سياهمان، يگانه نيروهايي هستند كه ما را به زندگي وصل مي كنند. بگذار زندگي خود را به آهنگ جهان متصل نكنيم. اگر زندگي ما سازي ناكوك است اين به مفهوم آن نيست كه تمام قوانين هستي را زير سوال ببريم...

آخرین انار دنیا
#بختيار_علي

+ چرا بیخود هی سر تو زندگیِ بقیه فرو ببریم و آه و ناله کنیم که فلانی این کار رو کرد و فلانی اون کار رو کرد ! چرا بیخود شکست های خودمون رو بزاریم پایِ بقیه ! چرا بگیم نمیشه ؟ چرا اگه یکی تونست فکر کنیم یه کار خاص کرده ؟ اصلاً به ما چه که یه عده حرفاشون همش آبکیه و به اندازه همون لحظه از حرفشون اعتبار داره ! بیا بیخیالِ اون آدمی بشیم که دستتو تا آرنج تو عسل کنی بزاری دهنش باز نادیده میگیره خوبیاتو ! بیا سرمون تو زندگیِ خودمون باشه و برای خودمون تلاش کنیم تهش به چیزی میرسیم که بقیه حسرتِ داشتنش رو میخورن :") مهم نیست اون چیه ! یه هدفه یه رویاست یا حتی یه آرامشه :))) پرت کن آدمای بی ارزش رو از زندگیت بیرون :)))


برچسب‌ها: یادت باشه هآ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۰۲ساعت 22:5  توسط يك عدد سِتآره  | 

جان فدا در ره جانانه ی عشقیم هنوز

بيا يكم حرف بزنيم با هم ، بيا واژه ها رو بغل كنيم ، بيا خستگي ها رو بزاريم يه گوشه و پُر شيم از احساس ! كه بعد دوباره بريم بجنگيم با هر چي غير ممكنه ! با هر چي كه بقيه ميگن نميشه ، نميتوني ، كاش ميرفتي ، كاش نميموندي ! بيا بيخيال باشيم بيا غرق باشيم تو روياهامون ! كه اين زندگيِ ماست نه بقيه ، كه ما ميسازيمش نه اونا ! بيا الان بجنگيم ، بريم تو دلِ سختي ها كه همين تلاش ها همين خسته شدن ها و ادامه دادن ها ، همين اُميدي كه تو دلمون روشنه ، زندگي رو قشنگ ميكنه و غيرِ اين تهش هيچي نداره ! بيا قوي باشيم ، بيا كم نمياريم كه تهش كه رسيد يه نفس عميق و از اون تهِ تهِ دل بكشيم و داد بزنيم كه ديدي شُد كه بالاخره تونستم :)! باور كن تمام جذابيت اين روزها به همين هدفيِ كه داريم كه راه رو نشونمون ميده و نميزاره گم شيم ! كه اگه بيراهه هم بريم باز دوباره ميتونيم برگرديم و ادامه بديم ! تصور كن اگه هدفي نباشه و تلاشي نباشه ، چي ميمونه از ما ! يه خروار بي حوصلگي ! بيا لذت ببريم از سختي ها ! بيا ماجراجويانه بريم دنبالش ، بريم و به دستش بياريم ! بريم و غرق شيم توي كهكشاني كه داريم ميسازيم براي خودمون ! كه اين كهكشان ماست كه اينجا فقط تويي و من! كه قراره توش كُلي خاطره بسازيم ، پُر از خنده هاي از ته دل و گريه هاي از سر شوق :) لب هاتو منقبض كن :))) خودشه همينه ، وقتي ميخندي عطرِ كهكشاني دنيامون همه جا رو پُر ميكنه كه من سر ميرم از ذوق و تو لپ هات گُل ميندازه :)) بيا بخنديم به اين روزهايي كه همش ميگذره كه زورشون به ما نميرسه و بالاخره كم ميارن ! بيا بريم ادامه بديم براي شادي هايِ ادامه دارمون براي با هم بودن هامون براي از ته دل خنديدن هامون :)) بيا بريم رفيق اتفاقات خوب منتظرِ ماست ^^


برچسب‌ها: شكر جآن, حسِ خوب
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۸/۲۵ساعت 14:9  توسط يك عدد سِتآره  | 

Oʟᴅᴇʀ Pᴏsᴛs