کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

آخر هفته و اول هفته استرس زا !

جریان از این قراره که جمعه ساعت 10 شب با بچه های نشریه دانشگاه جلسه داشتیم که شماره قبلی نشریه رو نقد کنیم . باید توی یک جمع با میکروفون و دوربین روشن نظر میدادم و نقد میکردم ! اولین بارم بود و استرس داشتم . یجوری تند و تند حرفامو زدم که مدیر مسئول ( نمیدونم همین میگن بهش ؟!) نرسه چیزی بگه =} البته اول و آخرش یکم مکالمه صورت گرفت ولی وسطش مونولوگ گونه تند و تند حرف میزدم و فک کنم قیافم داد میزد دارم از استرس غش میکنم  

این به کنار ، علاوه بر اینکه کسی به متن من نقدی نداشت ، یکی دو نفر اتفاقا تعریف هم کردن و این واقعا مایه ی خوشحالی منه =)))

هر چی بود یه قدم به جلو و پیشرفت کردن بود برای من ، چه از لحاظ کنار گذاشتن خجالت ، چه دست کم نگرفتن خودم ^^

اما از امروز بگم ! سر کلاس باکتری ، استاد همیشه دو نفر دو نفر هی صدا میزنه که میکروفوناشونو وصل کنن و همزمان باهاشون حین درس دادن حرف بزنه و سوال بپرسه . امروز از همه جا اولین نفر منو صدا زد با یکی از پسرای کلاس =} از استرس آنچنان هول شدم بیا و ببین  حالا سوالاش بیشتر برای مثال زدن حین درس بود ؛ مثلا تا حالا پتو شستی ؟ چطور آبشو میچلونن ؟ تا حالا موهای دختر بچه رو بافتی ؟ و از این دست سوالا :|! خلاصه که ته دلم کلی نثارش کردم ولی خب بعدش هم دعاش کردم چون بازم منو با ترس خودم مواجه کرد . 

راستییی آخر کلاس هم پستچی اومد و یکی از کتابایی که از نمایشگاه سفارش داده بودم بالاخره برام آورد :))))))))

این تنها گوشه ای از اتفاقات 24 ساعت اخیر بود . ببینیم باقی هفته رو چطور سر می کنیم .


برچسب‌ها: خاطره بازی, دانشگاه
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۹/۱۱/۱۸ساعت 13:54  توسط يك عدد سِتآره  |