باد می وزد
جوانه های روی درخت
فعل شکفتن را صرف می کنند
کبوتران در فضای آبی خانه می رقصند
زنبور ها ترانه ی رویش را زمزمه می کنند
دو یا کریم
روی درخت سیب
پشت پنجره
در انتظار ما نشسته اند
+ [ در توصیفی از حیاط خونمون ، عکس شکوفه ها هم اینجا و اینجا ]

برچسبها:
حال خوب,
شکوفه آلوچه
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۹/۱۲/۱۵ساعت 20:5  توسط يك عدد سِتآره
|
اين بوي توست
مي بردم كنار پرتگاه
كنار آويشن
_ سیروس نوذری
برچسبها:
سیروس نوذری,
عشق
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۱۲/۱۲ساعت 22:40  توسط يك عدد سِتآره
|
كجاي جهان دورتر است
آن جا كه تويي
اين جا كه منم
_ سیروس نوذری
برچسبها:
سیروس نوذری,
عشق
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۱۲/۰۵ساعت 12:32  توسط يك عدد سِتآره
|
بیشتر از هر چیز دلم می خواست
می توانستم تمامِ روحم را در چشمانم بگذارم
و تا ابد، تا هنگام مرگم،
به تو نگاه کنم.❤️
#آلبر_کامو
برچسبها:
عشق,
آلبر کامو
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۲۷ساعت 19:13  توسط يك عدد سِتآره
|
محتاجم محتاجم،ای دستت قایقِ غریقِ تنهایی
بی تابم بی تابم، ای چشمت آبیِ زلالِ رویایی
نازک تن، نازک تن ،پروازم بده به آسمانِ عشق
خوابم کن خوابم کن در پناهِ دستِ مهربانِ عشق!
_ آهنگ حریر از هادی حدادی
برچسبها:
عشق,
موسیقی هآ
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۹/۰۶ساعت 15:46  توسط يك عدد سِتآره
|
رایا تو در مورد دلتنگی چی میدونی؟ از حفرههای دردناکِ توی دل آدمها خبر داری؟ از سایهای که تمام روز ازش فرار میکنن و قبل از خواب پشت پلکشون میبیننش شنیدی؟ از فلسفهی دردناکِ کلمهی سه حرفیِ «کاش» کسی برات حرف زده؟
دلتنگی یه زخمِ پنهانه رایا. یه سرطانِ بینشونه. آدمای دلتنگ شبیه بقیهی آدمان. راه میرن میخندن لذت میبرن و تو هیچ وقت از ظاهر آرومشون نمیتونی بفهمی پشت این رد پاها و ته این خندهی بلند چه ای کاشِ بزرگی جا مونده.
سپیده بیگدلی
برچسبها:
سپیده بیگدلی,
دلتنگی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۹/۰۵/۲۴ساعت 14:46  توسط يك عدد سِتآره
|
امشب همین که بهم گفتی میخواستی بیای دم در خونمون و سورپرایزم کنی ولی نتونستی من خودمو یک آن جلو در خونمون تصور کردم که سفت بغلت کرده بودم ! همین که نیتشم داشتی من کلی ذوق کردم ! همین که حواست بهم بوده خیلی خوشحال شدم ! همین که امروز صبح بهم زنگ زدی حالی به حالی شدم ! دیگه چطور انکار کنم احساسمو ؟
برچسبها:
خاطره بازی,
شکر جآن
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ساعت 23:4  توسط يك عدد سِتآره
|
اگه میدونستی چقدر حالم با همین لحظه های هر چند اندک کنارت بودن خوبه و دلم میخواد باهات حرف بزنم و حرف بزنم و یه دلیلی برای حرف زدن باهات پیدا کنم دلت میومد منو نادیده بگیری؟ :)
اگه میدونستی چقدر دوست دارم و دوست دارم، بازم میتونستی نادیدش بگیری؟ :)
برچسبها:
شکر جآن
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۰۱ساعت 18:55  توسط يك عدد سِتآره
|
خب برگشتم خونه تا خورده ریزه کارایی کا مونده رو انجام بدم =) تختم طبقه بالا و یه گوشه دنجه 😍 فقط شاید مشکل نور پیدا کنم و دم داشتن هوا! که خب فقط تخت بالا خالی داشتن =/ میخوام دیوار کنار تختمو یه جوری کنم که تو خواب هی به دیوار بخورم بدم نیاد چیکارش کنم ؟ یکی بود مثلا تختش پایین بود از تخت بالا یه ملافه آویزون کرده بود جای دیوار. من که بالام چه کنم ؟ تازه میخوام یکم از هنرهامم ببرم خوشگلاسیون انجام بدم اتاقمون همینجوریش رنگی بود رنگی پنگی تر بشه 😍 رو در کمدم هم باید یه تقویم خودم دارم ولی زشته یه جوری خوشگلش کنم بچسبونمش 😁🌈 اوف کلی ذوق دارم دو روز دیگه باید برم باز 😅 منتظر رو نمایی از ترمک بازیهای من بااااشید 😂
برچسبها:
خاطره بازی,
شکر جآنRᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۸/۰۶/۳۰ساعت 21:22  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۶/۰۷ساعت 20:17  توسط يك عدد سِتآره
|
به چه کس باید گفت ؟
با تو انسانم و خوشبخت ترین
# مهدی اخوان ثالث
+ بعد مدتها با چند تا کلمه از طرفِِ شکر جآن قلبم به تالاپ تولوپ افتاد ... دلم تنگ شده بود برای این حس و حال =) " با تو انسانم و خوشبخت ترین"^___^
برچسبها:
شكر جآن
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۸/۰۴/۳۰ساعت 14:45  توسط يك عدد سِتآره
|
خب دیوونه دوسِت دارم دیگه 😌❤️
قدِ موجایِ دریا ، 🌊
قدِ آبی آسمون ،💙
قدِ رنگین کمون بعدِ بارون ،🌈
قدِ قشنگ ترین گلای تو گلدون ،🌸🍃
قدِ خنده هایِ تو چشات👀
قدِ شیرینی بوسه هات 😘
بسه یا هنوز بگم ؟😂
برچسبها:
شكر جآن
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۸/۰۴/۲۴ساعت 23:8  توسط يك عدد سِتآره
|
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان تو که جان بیتو شکنجهست و بلا بر ما
برچسبها:
شكر جآن,
مولانا
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۸/۰۴/۲۱ساعت 15:11  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۲/۱۲ساعت 15:18  توسط يك عدد سِتآره
|
بيشتر از هر وقت تا به الان احساس شادي و رضايت ميكنم كه دوست داشتني كه تو خون من جريان داره از اون دسته دوست داشتنا نيست كه كور و كرت ميكنه از اونايي نيست كه به قعر ميبرتت بلكه يه حس خنك و لطيفه كه باعث شده چيزهايي كه تا به الان منو دلخور ميكرد ديگه برام مهم نباشه. نسبت به چيزهاي بي اهميت مثل توجه كردن يا نكردن ديگران بهم واكنش نشون ندم ! حس ميكنم اين احساس و اين دوست داشتن داره منو ميسازه و كمكم ميكنه براي سبز شدن براي رسيدن به روياهام براي قوي بودن ! باعث شده من يه ستاره ي قوي باشم كه دنبال جوونه زدن و رشد كردنه نه فقط دنبال دوست دارم شنيدن و ابراز علاقه ديدن ! كه حتي نميدونم چطور واژه ها رو به كار ببرم و چطور توصيفش كنم ! كنار شكر جآن من همه ي حس هاي دنيا رو دارم تجربه ميكنم از عصبانيت و ناراحتي بگير تا ذوق كردن و گريه ي شوق و يه حس بينهايت خوب يه حس اطمينان يه آرامش آبي رنگ :)) و بهتره بگم اين دوست داشتن به زندگيم رنگ پاشيده و من با بودنش شدم يه ستاره ي رنگي رنگي ^^
خدا رو شُكر ميكنم براي اين احساس ، براي پوچ و توخالي نبودنش ، براي رنگ هايي كه به جهانم پاشيد ، براي خودش :*
اما چي شد كه اينا رو گفتم بره تو ادامه !
+ قدر همو تا زنده ايم بدونيم ، تا زنده ايم به هم عشق بورزيم ، مرگ سن و سال حاليش نميشه ! يهو ديدي همين فردا مهلتت تموم شه ! "مگر چقدر عمر ميكنيم كه ديوانه ي يكديگر نباشيم؟"
برچسبها:
خاطره بازي,
شكر جآن,
حسِ خوبRᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۸/۰۲/۰۶ساعت 15:38  توسط يك عدد سِتآره
|
نمیدونم چرا وقتی که بهانه ی بیرون کردن خستگی ها از تنم میرم از خونه بیرون و میچرخم تو جاهای قشنگِ این شهر وقتی برمیگردم خونه میبینم انگار خستگی تو تنم رسوب کرده ! الان هم بعد جنگیدن با سیاهی ها و پیروز شدن و پاشیدن نور به لحظه هام و حسِِ قوی شدن و سبز شدن رفتم بیرون تو اون هوای خنک بهاری یکی از اون جاهای خوشگلِ شهرمون ؛ با گلدونها عکس گرفتم ، بستنی خوردم در حالی که دندونام تیر میکشید از سرما ، خندیدم ، به چیزایی دقت کردم و چیزهایی رو دیدم که تا حالا ندیده بودم ! همونجا بود که یه نوای موسیقی گوش هام رو قلقلک داد و الان هم دارم همون رو گوش میدم . تهِ دلم یه جوری شد اونجا وقتی میخوند " وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار ... وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودتو نگه دار" آخرین نفس های فروردین رو هم زندگی کردم !🍃
به هر گوشه ی شهر که نگاه میکردی گل کاری کرده بودن ، به مناسبت ولادت اماممون همه جا رو آذین بندی کرده بودن و زندگی جریان داشت تو رگ های شهر :))) به خودم قول دادم نزارم اگه دوباره این حسِ خوب ته کشید بره یه گوشه و تو خودش مچاله بشه ! مسیری رو که انتخاب کردم باید با همین حالِ خوب تا تهش رو برم و جا نزنم ! باید تو گوشام پنبه جا کنم از اون پنبه ها که فیلتر میکنن حرفای بقیه رو ! به هر کی نه بیاره گوش نمیدم ! من میگم میتونم پس حتماً میتونم ^^
برچسبها:
خاطره بازی,
شکر جآن,
حسِ خوبRᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۸/۰۱/۳۰ساعت 21:22  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۸/۰۱/۲۴ساعت 13:23  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۲۱ساعت 7:1  توسط يك عدد سِتآره
|
ای عطر ِ ناب
ردِ سرانگشت ِ آفتاب
تو در دلی و روشنم از یاد ِ خوبِ تو...💛
#معصومه_صابر
برچسبها:
شكر جآن,
معصومه صابر
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۱۱/۱۹ساعت 17:31  توسط يك عدد سِتآره
|
ای یار کجایی که در آغوش نهای
و امشب بر ما نشسته چون دوش نهای
ای سر روان و راحت نفس و روان
هر چند که غایبی فراموش نهای
سعدي
برچسبها:
شكر جآن,
سعدي
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ساعت 9:24  توسط يك عدد سِتآره
دلم حرف زدن ميخواد و نوشتن و نوشتن و در عين حال نه حرفي براي گفتن دارم نه چيزي براش نوشتن !
برچسبها:
شكر جآنRᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۷ساعت 9:49  توسط يك عدد سِتآره
|
من با تو قدیمی ترین می شوم
رفاقت مان شأن رفیق می گیرد
کوچه ها کاه گلی می شوند
پرچین دارِ انارهای ِ ترک خورده
من با تو حافظِ شیراز می شوم
ناب می شوم
بیست وُ چند سالی دلشوره می شوم
مثل آن موقع ها که معالی آباد هنوز آباد نبود
چشم هات را که به خنده وا می دارم
فاتح ترین جنگجوی تاریخ می شوم
من با تو غریقِ نجات ِ خاطراتی می شوم
که بی تو لحظه ای امان ام نمی دهند..
[اسکارلت دهه شصت #سجاد_افشاريان]
برچسبها:
شكر جآن,
سجاد افشاریان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۳ساعت 13:53  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۳۰ساعت 19:18  توسط يك عدد سِتآره
|
دلم میخواهد همه چیز را رها کنم و بروم آنجا که رویایت را زندگی کردن دیوانگی نباشد! دلم میخواهد خودم را بردارم و ببرم آنجایی که راه بروم، هی نگاهم بیوفتد به بودنت، هی لبخند خجول بزنم... دلم میخواهد آنجا بروم که صدای تو تنها موسیقی مورد علاقه ام باشد. آنجا که بوسه بزنی بر موهایم، گل بیندازد گونه هایم..
میخواهم آنجا بروم که دم غروب زیر بید مجنون برایم مولانا بخوانی. هی نقل کنی از مولانا بگویی:
"تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را/ تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را"
شوق بودنت از چشمانم شره کند و بیت دیگری بخوانی: "بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود/داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود"
عزیزکم! بیا دستهایم را بگیر برویم به آرزو هایمان برسیم. برویم آنجا که تمام رویایت برای من باشد. فقط زودتر بیا! طاقت کلمه ها بس که از تو گفتم، طاق شده...
#پرنیان_شهدایی
برچسبها:
شكر جآن,
پرنیان شهدایی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۹ساعت 6:7  توسط يك عدد سِتآره
|
انسان هایی که
دوستشان داریم
دیگر هرگز آنجایی که بودند
نخواهند بود،
بلکه هر جا ما هستیم،
آنها هم هستند.
#الکساندر_دوما
+ هستی اینجا تو تک تک لحظات 💚
+ فکر کن اول صبح بلند شی و روزتو با خوندن نوشته های پرانرژی بقیه شروع کنی :))) چقدر خوبه امروز ^^ دلم خواست این انرژی رو به شما هم منتقل کنم :))) زندگی همین انعکاس ماست نسبت به اتفاقاتی که پیرامونمون در جریانه بیا عمیق لبخند بزنیم و خوب بسازیمش :))))
+ دستی به سر و روی اتاقم کشیدم ، رفتم بیرون قدم زدم ، صبح زود بیدار شدم ، و از خودم تو تک تک لحظات راضی بودم این همون زندگیِ دلچسبه :))))
+ رفیق چقدر دلتنگتم و چقدر این روزها اسمت و حرفت توی خونست :)! چقدر میای به خوابم :)! کاش جای خواب تو بیداری ببینمت زودتر :)))
+ چقدر اتفاق خوب پشت هم داره میفته ^^
برچسبها:
الکساندر دوما,
شکر جآن
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۲۵ساعت 6:42  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۲۳ساعت 15:5  توسط يك عدد سِتآره
|
So promise me forever
There will never be a never
Baby, don't, don't give up
If your heart is broken
Make a brand new start
Don't give up
Hold on tight
Find the way
See the light
Shadows will be falling
Dreams keep on calling
#Modern Talking - Don't Give Up
برچسبها:
موسيقي هآ,
شكر جآنRᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۹ساعت 15:49  توسط يك عدد سِتآره
|
دل خوشم با غزلی تازه،
همینم کافی است!
تو مرا باز رساندی به یقینم،
کافیست..
قانعم،
بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم،
کافیست
گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست
فکر کردن به تو
یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا،
خوبترینم! کافیست
♥️
#محمدعلی_بهمنی
+ حواسمو پرت کردم از دلتنگیت ، دلمو خوش کردم به از دور دیدنت ، دلمو خوش کردم به این که دو هفته یک بار حواست به من هست ، دلمو خوش کردم به همون چند دقیقه خبر گرفتن از احوالت :)
برچسبها:
شكر جآن,
محمد علی بهمنی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۱۶ساعت 21:58  توسط يك عدد سِتآره
|
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۷/۰۹/۱۲ساعت 14:20  توسط يك عدد سِتآره
|
ماییم چو کشت ای جان سرسبز در این میدان
تشنه شده و جویان باران سحابی را
مولوي
من هميشه سبز بودم حتي اون روزي كه نميدونستم چه رنگي هستم ! حتي اون روزي كه اگه ازم ميپرسيدن "رنگ مورد علاقت چيه ؟" جوابي نداشتم بدم ! من حتي خودمو نميشناختم ! نميدونم چي شُد و از كجا شروع شد ؟از اينكه از بين مداد رنگي هام سبز ها زودتر تموم ميشدن؟ يا از اون مداد اتود سبزِ دلبرم ؟ يا از اون جشن استعداد هاي درخشان و اون كلاسورهايي كه مدرسه برامون گرفته بود و من بدون هيچ انتخاب ديگه اي همون اول سبزش رو برداشتم ؟ حتي نفهميدم چجوري شد كه هر چيز سبزي ميديدم ميگفتم "ببين سبزززه^^" حالا دنياي من پُر از حس و حال سبزيه كه براي خودم درست كردم :) از تسبيحِ سبزم بگير تا روتختيِ گل دار سبز و بنفشم ^^ اما فقط آدم هاي نزديكم ميتونن اين حجم سبز بودنم رو ببينن ! اينطوري ميشه كه دوست قديميم براي يادگاري برام دريم كچر سبز دست ميكنه ^^ يا بغلدستيم بهم يه گيره ي تزئيني شكل دوچرخه ميده كه سبزه ^^ كه تو ميدوني اون قلبِ سبز چقدر حالمو خوب ميكنه ^^ كه همدم حس و حال اين روزهام گلدونِ توي اتاقمه كه بهم يادآور ميشه سبز بودنم رو :) يادم ميندازه كه من اينجام تا سبز باشم ، جوونه بزنم و قد بكشم ! كه زندگي هر چقدر هم سخت بشه و كمرم رو خم كنه من باز هم به سمت نور حركت كنم ! اما از يه روزي فهميدم تو برام آبي تريني ! به وسعتِ آبي آسمون دوست داشتني و به لطافت صداي امواج دريا آرامش بخشي برام ! هيچ كس نه شبيهِ من سبزه ، نه شبيه تو آبي!چي بهتر از اينكه تو هم ميفهمي اين قلب سبز و آبي كنار هم رو ؟! و تا هستي من با سبز و آبي ترين حس و حال دنيا آرومم و شوقِ جوونه زدن دارم كنارِ تو ♥♥
+ بيا مثل بقيه رنگ عوض نكنيم و نزاريم رنگمون چرك مرده بشه !

برچسبها:
شكر جآن,
مولانا
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۹/۰۹ساعت 15:34  توسط يك عدد سِتآره
|