با کامنت زهرای عزیز که سراغمو گرفته بود، لازم دونستم کمی از احوالم بنویسم.
روزهای شلوغی دارم. یک هفتست کلاسای دانشگاه به صورت مجازی شروع شده و حالا به تمام کارهایی که برای خودم جمع کردم و دورمو شلوغ کردم، درس خوندن هم اضافه شده.
هنوز روزهام نظم ندارن اما امیدوارم این برنامه ی کلاسهای دانشگاه باعث شه کمی نظم بگیرم. باید تلاشمو بکنم و تسلیم نشم.
از لحاظ احساسی هم در دوره ی عجیبی هستم! کمی حالم پیچیدست برای توصیف و نمیتونم بیانش کنم.
امیدوارم ته این روزها به خیر تموم بشه 💚
برچسبها:
دانشگاه
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۲۳ساعت 13:47  توسط يك عدد سِتآره
|
گویا امروز ، روز مخصوص بلاگستان فارسی زبان بود :))) اگه زودتر خبر داشتم یه پست پر و پیمون براش مینوشتم ! اما نمیدونم چرا روزهام اینقدر شلوغه که نمیرسم به اینجا ! درس و دانشگاه هم شروع شده و قوز بالا قوز :") اومدم اینجا که فقط بنویسم که خوشحالم 9 ساله توی دنیای وبلاگ و وبلاگ نویسی بودم تا به الان و کلی دوست بامعرفت پیدا کردم ^^
دم همتون گرم . بمونید و قدر وبلاگاتون رو بدونید و یهویی نرید =)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۶ساعت 23:10  توسط يك عدد سِتآره
|
این روزها خیلی ها رو نمیفهمم . وقتی میگم خیلی ها به معنای واقعی منظورم خیلی هاست نه فقط یکی دو نفر ! کسایی که خودشون ادعای سواد و شعور میکنن و بقیه رو قضاوت میکنن و دنبال ایراد گرفتن هستن و یه نگاه به سر تا پای خودشون و رفتار خودشون نمیندازن ! اونهایی که مدام سر در زندگی بقیه دارن و آرامش رو اول از خودشون ، بعد از بقیه سلب میکنند . کسایی که مدام غر میزنن چه زندگی به مرادشون بگرده چه اینکه چند روزی رو نخواد بچرخه ! اونهایی که مدام دنبال تظاهر و ریان ، دنبال توجه و توی چشم بودنن به هر طریقی ! کسایی که دنبال موج جمعیت میرن حالا هر جا که میخواد بره حتی ته دره ! اونهایی که نشستن و منتظرن زندگی خودش خوب بشه و خوشبختی از در بیاد تو . کسایی که عقده ها و نداشتن ها و نرسیدن های خودشون رو به هر طریقی سر بقیه خالی میکنن ! و غیره و غیره .
من کامل نیستم . نقص و کاستی هایی دارم و قبولش دارم . هیچ دوست ندارم به خاطر من خانوادم ، شهرم ، رشته و شغلم زیر سوال برن ! و در ازاش دوست ندارم به خاطر اینها هم مورد قضاوت واقع بشم ! یعنی چی که چون پزشکی میخونی حق زندگی ، تفریح و حتی اشتباه کردن توی زندگی خودت رو نداشته باشی ؟! یعنی چی که فلان شهر همه ی آدمهاش خوبن یا بد ؟! و هزار و یک حرف و قضاوت دیگه .
من در درجه ی اول آدمم . یه دخترم . یه دوستم . یه دانشجو ام که هنوز اول راهه . بعد ها شاید قراره یه همسر باشم ، یه مادر ، یه پزشک ! تو هر موقعیت سعی میکنم تو هر نقشی که هستم به خوبی از پسش بربیام و دوست ندارم یه برچسب بهم بخوره و تا آخر زندگی همون باشم !
من آدمم و سعی میکنم انسان باشم . اگه به هر دلیلی دیدن و خوندن من اذیتت میکنه به خودت لطف کن اول و نبین و نخون . من اگه بدم تو خوب باش .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۱ساعت 20:11  توسط يك عدد سِتآره
|
روزهای شلوغ و در عین حال خوبی دارم . احساس هدفمندی میکنم و لحظاتم به تلاش کردن و اتفاقات خوب میگذره و دیگه برام تنهایی معنا نداره ! آدمهای خوبی رو دور و برم دارم حتی اگه کم باشن و این کافیه ^^
امیدوارم سربلند بیرون بیام از دل این روزها و نتیجه ی خوبی بابت تلاش هام بگیرم :)
خدایا شکرت واسه حس خوبی که تو دامنم گذاشتی :*
+ این عکس با حس سبزش چسبیده بشه به حال سبز این لحظه 💚 یادش بخیر روزی که تو اون ارتفاع رو این تنه ی درخت نشسته بودم :)))

برچسبها:
حال خوب
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۱۰ساعت 20:10  توسط يك عدد سِتآره
|
یه هفته بود پیج اصلی اینستامو دی اکتیو کرده بودم دیروز عصر برگشتم و با دیدن اون حجم اتفاق و استوری و پست ، سرم به معنای واقعی ترکید و درد گرفت و با هزار بدبختی بالاخره صبح بیدار شدم دیدم خوب شده ! اون واقعا آفت زندگی من بود . چه از لحاظ وقتی که ازم میگرفت چه از لحاظ درگیری های ذهنی که بهم میداد . حذف که نه شاید لازمم شه اما احتمال زیاد هفته دیگه دی اکتیو کنم دوباره و این روزها هم دیگه بهش سر نزنم . آدم خوبای زندگیمو کنارم دارم و نیاز به دیدن پست و استوری نیست . دیگه نیاز به دیدن تظاهر های بقیه و شوآف هاشون و در همه مسائل اظهار نظر هاشون رو ندارم . من زندگی خودم رو میخوام . موسیقی هام ، فیلم و سریال هام ، نوشته هام ، کتاب هام ، هدف هام ، رفیق هام . اینها تمام چیزی هستند که دارم و برای من کافی ند حتی اگه اندک باشند .
این روزها بیشتر دنبال همون تغییر خوبم . یه وبلاگ دیگه داشتم که قرار بود بار این تغییرو به دوش بکشه که چند ماه پیش ولش کردم ! حالا میخوام دوباره از سر بگیرمش { اینجا }
به امید بهتر شدن روز به روز حالم ...
برچسبها:
تصمیمات
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۶ساعت 13:20  توسط يك عدد سِتآره
|
Dr. Louise Banks: If you could see your whole life from start to finish, would you change things?
Ian Donnelly: Maybe I would say what I feel more often than I... I don't know. [Looks up at the sky] You know I've had my head tilted up to the stars for as long as I can remember. You know what surprised me the most? It wasn't meeting them. It was meeting you.
#Arrival
خُب تصمیم گرفتم هر روز یه مقدار متن انگلیسی بخونم و در کنارش جمله ی خوب یا دیالوگ خوبی اگه دیدم تو سایت هایی که میخونم اینجا بذارم تا هم نظم بگیره کارم هم نتونم از زیرش در برم :)
این فیلم رو هم چند ماه پیش دیدم و به نظرم خوب بود امروز به عنوان مرور خاطرات یکم از دیالوگاشو خوندم .
برچسبها:
English time,
دیدنی ها
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۴ساعت 20:8  توسط يك عدد سِتآره
|
از وقتی نوشته های اینجام نظمی ندارن زندگیم هم نظمی نداره و احساس رضایت و آرامش ندارم ... باید فکر کنم شاید دوباره پست های انگلیسیم رو از سر گرفتم و اون چالشی که نیمه تموم موند رو ادامه دادم ! فعلا امشبو به ادامه ی کارهایی که قرار بود انجام بدم برسم و از فردا یه چهارچوب منظم تر در نظر بگیرم برای خودم .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۳ساعت 20:25  توسط يك عدد سِتآره
|
درست تو اوج شلوغ ترین روزهام ساکت شدم! موقعیت مناسبی برای نوشتن از روزهایی که گذشت نیست فقط خواستم بنویسم که یه دلخوشی موقتی دیگه هم که دیدن نیم فصل اول فصل پنجم سریال لوسیفر بود امروز تموم شد =")
چقد دلم براش تنگ شده بود ...
کاش فردا همه چیز خوب باشه و از آفتابگردونا براتون بگم، از کتاب جدیدی که دارم میخونم، از شادی هام، از نگرانی هام و...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۰۶/۰۲ساعت 23:6  توسط يك عدد سِتآره
|