کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

دوره ی شلوغ !

دلم نمیخواست بازگشت پر شکوهم به اینجا با آه و ناله همراه باشه اما حس میکنم به یک باره هُلم دادن تو مسیر زندگی و تو این لحظه یک آن گیج شدم که حالا باید چیکار کنم ؟

سه شنبه دو تا امتحان مهم که هیچی براشون نخوندم ، یه مقاله تربیت بدنی که مونده رو دستم ، کلاس ادبیاتی که برای گروه کنکوریم قول دادم از این هفته تشکبل بدم و کُلی کار ریز و درشت دیگه که تو این مسیر گم میشن و دیده نمیشن ! 

تا دیروز دو تا تکلیفی که رو دستم مونده بود رو انجام دادم و تازه داشتم نفس راحت میکشیدم که دیدم فایده نداره . کارها و وظایف پشت سر هم برام قطار میشن و قراره دوباره یک دوره ی شلوغ رو از سر بگذرونم ! اما از پسش برمیام نه ؟

فعلا برم سراغ این مقاله ی کذایی تربیت بدنی تا ببینم چی میشه :/

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۲ساعت 15:46  توسط يك عدد سِتآره  |