کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

مسیر زنده بودن

حس میکنم لازمه و دارم خودمو دوباره میندازم تو مسیر خاکستری و خسته کننده ی زنده بودن ! که راکد نباشم ، که دیروز و امروزم یکی نباشه . قراره احتمالاً دوباره درد بکشم اما تجربه ی درد هم لازمه . شاید ما بین تموم اینها بتونم یه دستی به سر و گوش اینجا بکشم . شاید هم ولش کردم و یکی دو هفته بعد دوباره اومدم دو جمله نوشتم و باز دوباره قصه ی رفتن !

کاش یه بار دیگه بتونم ساعت ها بنویسم و خسته نشم . بنویسم و نفهمم زمان چطور میگذره . اما چه کنم که خو گرفتم به این اختصارات ! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۱ساعت 0:12  توسط يك عدد سِتآره  |