هفته ای که گذشت ...
+ بزار یه خاطره هم بگم همینجا ! دیروز باید میرفتم جلسه کانون صرفاً چون اون عکسش مهمه وگرنه فقط به بقیه گوش میدادم و سکوتِ مطلق بودم :)! خلاصه تو ایستگاه اوتوبوس یه پسره بود شبیهِ داعشیا :| این ایستگاه اوتوبوسا رو دیدی پشتش و این ور و اون ورش شیشه ایه ؟! یه دفعه این ور پشت شیشه واستاده بود خانما رو برانداز میکرد تموم که شد کارش باز رفت اونور رو برانداز کرد :| از شانسِ ما اومد تو همون خطِ اوتوبوسی که سوار شدیم نشست :| از اول تا آخر هی کلش رو برگردونده بود سمتِ خانوما :||| به مامانم میگفتم نکنه این داعشیه بیفته دنبالمون ! خلاصه تا وقتی رسیدیم خونه ازش میترسیدم 
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۶ساعت 0:28  توسط يك عدد سِتآره
|