کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

ستاره قوي ^^

رفتم سرِ درس ولي ديدم هنوز حرف دارم ! تمركز نداشتم گفتم بزار بيام كار هاي مونده ور انجام بدم و حرفا رو بزنم وبرم ! ميخوام يكم با علاقه بيشتر بخونم كه غرق شم توي درس ! نياز بود چيزهايي كه انرزيمو ميگيره از خودم دور كنم يكم به قسمت وبلاگ دوستان سر و سامون دادم و فقط دوستايي كه بيشتر ميخونمشون و حالم رو خوب ميكنن نگه داشتم ^^ و يكي دو تا وبلاگ كه وقتاي بيكاري خاموش ميخونمشون ! همه ي اينا شد 20 تا :| كه البته يكي دو تا وب تقريباًً رها شُدن و نگه داشتم بلكه صاحباش يه روزي از راه برسن ! 

بايد تا اخر امروز هر جور شده 10 ساعتم رو بخونم و كوتاه نيام و به كمتر راضي نشم ! فردا هم بتونم 12 ساعت بخونم خوبه و اينطوري به قولي كه دادم يعني 50 ساعت خوندن ميرسم ! اُميدوارم بشه :) بايد بشه :) براي فردا هم كلي برنامه دارم ^^ برم كه كتابا دارن صدام ميزنن :))!

[يادم نبود بايد برم بيرون !:| وقتم گرفته ميشه ولي بايد حداقل 8 ساعت رو بخونم كه :/ برم برم تا فردا شب و گزارش ساعت مطالعه :)]

پ.ن: شما ها رو ميخونم : بشري ، فيونآ ، مآهيش ، نازي ، مورچه ، شيرين ، دختر بهاري ، سپي ، يكتايِ گلفروش!، دو تا فاطمه! ، پريناز !

اونايي كه اسمشون نيست شرمنده ! ولي جمعه هاي بعد آزمون از لاي كامنتها ميام ببينم در چه حاليد :)

پ.ن تر: بزار دلخوريمو رو در رو بگم شما كه به خودتون نميگريد ! كلامِ اول با سپي كه رفته و اثري ازش نيست ! كلامِ دوم با ماهيش كه هي آدرسش رو برميگردونه و يه خبر نميده ! به جريمش منم كامنت ندادم ديگه ! يه چيز ديگه هم هست كه خودش ميدونه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۴ساعت 15:56  توسط يك عدد سِتآره  |