کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

سرِ شبی ها !

بعد از ظهر خوابم میومد و داشتم به عالمِ خواب میرفتم که به دلایلی یه نفر نذاشت بخوابم :/! حالا اینش مهم نیست میخواستم بگم هر طور شده باید میخوابیدم تا سر درد نگیرم باز ! و خوابم هم نمیبرد ! این شُد که تا خوابم برد و بیدار شُدم دیدم کُلی از زمانم از دستم رفته ! نزدیکِ 2 ساعت درگیر خواب بودم ! خوابی که تا بیدار شدم دیدم داره شب میشه بیشتر حالم گرفته شد ! نکته ی دیگه ای که حالم رو گرفت این بود که من دیروز تا ظهر بیشتر از ساعتی که تا الان درس خوندم ، خونده بودم ! و نمیفهمم چه طور امروز اینقدر وقت هام داره از دستم بیخودی در میره ! که از وقتی بیدار شدم بیشتر از 12 ساعت گذشته و من حدود یک سومش رو به درستی استفاده کردم !!! باید سعی کنم تا حداقل بتونم به اندازه دیروز بخونم حیفه اینطوری آخه زود بلند بشم صبح و آخرش اینطور با نارضایتی تموم بشه !!! الان هم اومدم که صرفاً یکم تخلیه کنم مغزم رو تا بچسبم به ادامه یِ کارم :) 

+بیدار که شُدم تا مغزم روشن شد و به خودم اومدم دیدم صدایِ همون موذن همیشگی میاد :)) همین حالم رو بهتر کرد . همین که خالقم صدام میکرد و دعوتم میکرد منم سریع رفتم تا باهاش حرف بزنم :)) یکی از حُسن هایِ مسجدِ محلمون اینه که تا جایی که من اطلاع دارم صدایِ اذان ضبط شده رو پخش نمیکنن بلکه به طورِ زنده اذان میگن :)) و این صدایِ موذنِ همیشگی که به صدایِ یک پیرمرد میخوره عجیب حالِ خوبی داره :)) 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۷/۰۸/۲۹ساعت 17:22  توسط يك عدد سِتآره  |