جاناتان مرغ دریایی | ریچارد باخ
کتاب جاناتان مرغ دریایی یک رمان کوتاهه که وقتی دستم گرفتم و شروع کردم به خوندنش تا تمومش نکردم زمین نذاشتمش. داستان یک مرغ دریاییه که تندتر و بهتر پرواز کردن براش مهمتر از غذا خوردن و زنده موندنه. اما باقی مرغهای دریایی اونو طرد میکنن. این یک داستان نمادینه که خیلی چیزها بهمون یاد میده. مخصوصاً کمال و فراتر از نیازها و دغدغههای روزمره رفتن.
بهتون توصیه میکنم حتماً بخونیدش. بیاید یه قسمتش رو اینجا با هم بخونیم.
نمیتوانی تصور کنی که چندبار زندگی کردیم تا دریابیم زندگی فقط خوردن و جنگیدن و کسبِ قدرت برای ریاست بر دستهی مرغان نیست.
«هزاران زندگی، ده هزار و پس از آن هم شاید یکصد زندگی دیگر، تا سرانجام دریابیم چیزی بهنام کمال وجود دارد و بعد یکصد زندگی دیگر تا درک کنیم که مقصود زندگی، رسیدن به آن کمال و نمایاندن آن است.
این قانون همچنان جاری است. بهرهی ما از جهان بعدی بسته به چیزهاییست که در این جهان میآموزیم و اگر چیزی نیاموزیم زندگیمان فرقی نخواهد کرد؛ همان محدودیتها و موانعی که باید از آنها گذشت»
مربّی بال گشود و سرش را به سمتِ باد چرخاند و گفت:
«امّا جاناتان! تو آنقدر آموختهای که برای رسیدن به این دنیا، نیازی به گذشتن از هزاران دنیای دیگر نداشتی.»
برچسبها: معرفی کتاب, کتاب جاناتان مرغ دریایی, ریچارد باخ