کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

مهم نیست میخواستم پیچک روی کدوم درخت باشم و تا کجا و تا کی سبز باشم و بخندم. باید باور کرد که زندگی یه پیچک هم بهار داره هم خزون، باید باور کرد تو هر پیچ زندگی با حقیقتی مواجه میشی که تلخ و شیرینیش دست تو نیست! باید باور کرد قرار نیست همیشه همه چیز طبق میل ما پیش بره... اما من میخواستم پیچکی باشم که تا خود نور بالا میره، اگر خزون بزنه به سبزینه هام و زرد و زار بشم، دوباره و دوباره جوونه میزنم و دستامو سمت نور دراز میکنم! من اینجا اومدم که سبز باشم :) 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۸/۰۸/۰۳ساعت 0:10  توسط يك عدد سِتآره  |