کهکشانِ شِکَری

کهکشانم را خودم شیرین می‌کنم.

بیا و زنده یِ جاوید کن دگربارم💫

خوش است درد که باشد امید درمانش 

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدي

وقتِ تغییره وقتِ اینکه برایِ به دست آوردن چیزی که تا حالا نداشتم کَسی باشم که تا حالا نبودم :)! بالاخره بعد مدتها فهمیدم مشکلم و مشکلِ خیلی از ماها چیه :)! اینکه هر چیزی رو تا حدی میخوایم ! تا حدی میخوایم تو آزمونام خوب ظاهر بشیم ! تا حدی میخوایم درصدایِ خوب بزنیم ! تا حدی میخوایم تو کنکور خوب عمل کنیم و گاهی فقط دنبال قبول شدنیم و بس ! اما اینبار میخوام برای چیزی که میخوام حدی قائل نشم :) مبخوام تا آخرین توان براش بجنگم با خودم با شیطونِ درونم :} اُمید آن است از این نبرد جان سالم به در برم ^_^

و اما ادامه حرفام با دوستِ عزیزِ خودم :))) به خاطر همه این 466 روزی که تا الان تو همه لحظاتم بودی و حسِ خوبِ بودنت همراهم بود ازت ممنونم ^_^ به خاطر تک تک لحظه هایی که هوامو داشتی و حتی بیشتر از خودم نگرانم بودی :) به خاطرِ تک تک کلمات و جملاتِ خوبی که بهم گفتی و هنوز تو قلبم شناوره و هر از گاهی از جلو چشمام رد میشن و همه حال و روزای خوبمون رو برام یادآوری میکنه :) به خاطرِ اینکه درکم کردی ، کمکم کردی ، تنهام نزاشتی و حتی گذاشتی حس کنم این حالِ خوبمون یه احساسِ دو طرفست  اکثر مواقع کُلی حرف داشتم برای گفتن بهت نه حرفایِ روزمره ! کُلی حرفایی که همش از تهِ دل بود یا حاصلِ تجربه و احساسِ این روزهام ! ولی نشد که بگم ! اونقدر زمان کنارت زود میگذشت اونقدر شنیدن صدات خوب بود و اونقد خنده هات شیرین بود که همه چیز یادم میرفت و درست لحظه ای یادم میومد که موقع رفتن بود ! که دیگه فضا و حجم و زمانِ کافی برای گفتنشون نبود ! اصلاً شاید یه چیزایی نگفته بمونه بهتر باشه :) خوبیش فهمیدن تک تک اون حرفها تو رفتارمونه :) مثلِ همه اون وقتا امروز هم دلم میخواست از برنامه هایِ بعدِ کنکورم که برای جفتمون دارم بگم و خب نشد و نذاشتی و دوباره وقتِ رفتن شد ! امروز که اونطوری منو به زور فرستادی خونه دروغ چرا تهِ دلم عروسی بود D: من کیف میکنم با اذیت کردنت شوخی کردن باهات حتی بحث و جدلایِ این مُدلی :)))! هر کاری و هر چیزی کنارِ تو لذت بخش ترینه ^_^ عزیزِ من ، هر طور شده تا آخرین لحظه با آخرین توان تلاش میکنم تا روزی که دوباره همو ببینیم و از تهِ دل بخندیم به امروز و به تمام روزهایی که گذشت :)) همیشه هر وقت ، همیشه هرجا به یادت هستم جانِ دلم ❤

 

+ ببخشید ناپرهیزی کردم زیاد نوشتم :] خدانگهدار تا 40 روزِ دیگه که با یه حالِ خوب برگردم :)


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۹ساعت 19:50  توسط يك عدد سِتآره  | 

اُمید چیز خوبیست 💚

اُمید چیز خوبی است
مثل آخرین سکه
مثل آخرین بلیط
مثل آخرین گلوله
مثل آخرین کشتی
آخرین سکه نمی گذارد که غرورت بشکند
آخرین بلیط نمی گذارد که
نا امید از ترمینال ها برگردی
آخرین گلوله نمی گذارد که سرباز اسیر شود
کسی که امید دارد
فقیر نیست
همیشه چیزی دارد
یادم رفت از آخرین کشتی بگویم
آخرین کشتی حتی اگرهم نیاید
نمی گذارد که نام دریا و مسافرت از یادت برود. 
#رسول_یونان

+ تا آخرین لحظه خودمو از داشتن این اُمید محروم نمیکنم :) 

+ تازه فهمیدم چقد دلم برای ماه رمضون تنگ شده بود برای روزه گرفتن برای افطار و سحر ^_^

+ اولین آزمون دادن با این شرایط ! در تعجبم که زنده و سالمم 😄

چطور ميشود به يک پروانه تبديل شد؟ بايد آنقدر آرزو و اشتياق پرواز داشته باشی كه ديگر دلت نخواهد كرم باقی بمانی! اما زخم ‌های التيام نيافته‌ی زندگی همچون چسب به ديواره قصه‌ی زندگی هر شخص چنان می‌چسبد كه به او اجازه خروج از محدوده مشخص قصه هايش را نمی ‌دهد. تا زخم‌ های خود را شفا ندهيم در پيله كرم باقی خواهيم ماند 💫 #دبی فورد


برچسب‌ها: محكم بآش
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۲۸ساعت 12:57  توسط يك عدد سِتآره  | 

امیدوار چنانم که کار بسته برآید

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

#مولانا

من خوب ميدونم شايد همه چيز رو ندونم و شايد همه چيزي كه ميدونم درست نباشه ولي تو اين مدت يه چيزايي رو فهميدم يه چيزايي رو تجربه كردم ! فهميدم گاهي بيش از حد خودمو وابسته به ديگران ميكنم ! بيش از حد حالِ‌خوبِ خودمو به حالِ خوبِ بقيه بند ميكنم ! بيش از حد از بقيه انتظار دارم ! يه وقتا لازمه خودتو تنها بدوني ! وقتي زمين ميخوري دستتو به زمين بزني و بلند شي ! وقتي تو چاله افتادي خودت يه راه واسه بيرون اومدن پيدا كني ! هيچ وقت اولين راه داد و هوار كردن و از هر كسي كمك خواستن نيست ! يكم رو پاهاي خودت وايسا! يكم به خودت اعتماد داشته باش ! تو راهشو پيدا ميكني :) يادمه وقتي بچه بودم عاشقِ‌كهكشان و ستاره هاش بودم ! حاضر بودم ساعتها چشم به آسمون بدوزم ! حتي گاهي هم خوابشو ميديدم كُلي هم خواباي رنگي رنگي كه ديگه نديدمشون ! هيچ وقت به اين علاقه پر و بال ندادم ! تو مدرسه اي قبول شدم كه 12 سال از عمرمو تو كلاساش گذروندم ! مسيرم شد اينور ، درس و درس و درس! به خودم اومدم كه بزرگ شده بودم ! 17 سالم بود شايدم 16 ! ديدم عاشقِ‌نوشتنم ! عاشق شعر خوندنم ! به خودم اومدم و ديدم كسي كه شايد حتي زياد نشناسمش با كُلي فاصله كُلي حسِ خوب رو بهم منتقل ميكنه ! اين بار مونده بودم كه بايد به اين علاقه ها هم پر و بال ندم بزارم همون گوشه دلم خاك بخوره يا... ! اين بار انتخابمو كردم ! هر چقدر سخت ، رفتم و گفتم ! گفتم و تا همين لحظه سر همه علايقم موندم ! هنوز هم با همه مشغلم شعر ميخونم ! هنوزم اينجا مينويسم ! هنوزم با همه وجود اون رفيقِ‌ عزيز رو دوست دارم ! و تا وقتي مني با اين فكر و با اين نگرش وجود داشته باشه، اين علايق هم هست حتي روز به روز بيشتر ميشه ! اين روزا يه چيز ديگه رو پيدا كردم كه ميتونم بگم شده يه عضو ديگه از مجموعه علاقه هام ! نبايد رهاش كنم نه ؟!:) بايد براي داشتنش براي علاقم و حتي براي خودم بجنگم ! بايد دستمو بزنم زمينُ از جام بلند شم ! بايد باتمام خستگي ها بجنگم ! با همه نااميدي ها همه كسايي كه تهِ دلشون ميگن تو نميتوني با همه افكار مزاحم خودم با هر كس و هر چيزي كه بگه نميتونم ! اين بار مثلِ‌بچگي هام چشممو رو علاقم نميبندم 

+ 44 روز مونده !

Growth is painful.

Change is painful.

But 'nothing' is as painful as staying stuck somewhere you don't belong.

So do your best for being wherever you want to be :)


برچسب‌ها: خاطره بازي, شكر جآن, مولانا, محكم بآش
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۶ساعت 15:11  توسط يك عدد سِتآره  | 

گر بگویم که تو در خونِ منی بُهتان نیست 💞

هیچ چیز در زندگی، شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد ...!
من در زندگانیِ خود، هر وقت فهمیده‌ام که مورد محبت کسی هستم ، مثل این بوده است که : دست خداوند را بر شانه خویش احساس کرده ام ...!

#چارلز_مورگان

+ تا هستی حِس میکنم دستِ خدا رو شونه هامه :))

+"دوستت دارم"و شاید بزرگیِ همین جمله‌یِ کوچک دنیا را نجات دهد💚

#سیامک_بهرام‌پرور


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۲ساعت 12:14  توسط يك عدد سِتآره  | 

ناامید از جذبهٔ خورشید تابان نیستیم ✨

وای بر ناامیدانی که ما هستیم. چون انسان ممکن است بتواند از شر طاعون نیمه‌جانی درببرد، اما از شر ناامیدی ممکن نیست جان به عافیت درببرد. وای بر ناامیدانی که ما هستیم؛ با این نفرت و ناامیدی که چون بدترین بلاها در روح ما  مردم رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرتر می‌شود، چه‌جور آینده‌ای در انتظار  ما خواهد بود؛ چه‌جور آینده‌ای تدارک دیده شده؟ جنون، جنون؛ این مردم دارند دچار جنون نومیدی  می‌شوند و ... وای بر ناامیدانی که ما هستیم.

📖 نون نوشتن
#محمود_دولت_آبادی

+ این آزمون و این شرایط لازم بود تا بیشتر به خودم بیام :))

+ هیچ وقت این مدلی آزمون نداده بودم ! آخرایِ آزمون یهو رعد و برق و بعد هم یه بارون شدید 💙 بویِ بارون از پنجره کلاس میومد و چقد خوووب بود 💙 پنجره هایِ کلاس بدون نرده وبزرگ و باز بود و میشد اون بارون رو دید و حس کرد و چقد اون لحظه دلم میخواست بال دربیارم ^^ تا باشه از این لحظه هایِ خوب :)

+ «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك»

آن کس که تو را ندارد،چه دارد؟ و آن کسی که تو را پیدا کرد، چه ندارد؟ 😇✨


برچسب‌ها: محكم بآش
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۲۱ساعت 14:14  توسط يك عدد سِتآره  | 

یادِ تو با ماست هنوز 💙

میدانی
از وقتی دلبسته ات شده ام
همه جا
بوی پرتقال و بهشت میدهد ؟

#عباس_معروفی

+ هر چه قدر سخت ولی آرامشِ این روزها برام دلچسبه 💙 دیگه حتی وقتی سرم درد میگیره غرغر نمیکنم به چشمِ یک استراحت جسمی بهش نگاه میکنم که بدنم نیاز داشته و من حواسم بهش نبوده ! درست مثلِ از دیشب تا امروز ظهر ! درست بعد خوب شدنِ این سردردِ که دوباره حس میکنم سلامتی چه نعمتِ بزرگیه و هیچ چیز باهاش برابری نمیکنه :) لازمه یه وقتایی به خودت برسی و هواشو داشته باشی قبلِ اینکه خودِ بدنت اعتراض کنه ¡ هنوز یه روز و نصفی وقت دارم که حسابی خودمو برای آزمون جمعه آماده کنم :) راستی چقد یهو هوا گرم شده ! پنجره های اتاقمو باز کردم از صدای ماشینا بگیر تا صدای بازی و جیغ جیغ بچه های همسایه تو اتاقمه ! ولی اون بادی که یهو میاد و به صورتم میخوره به همش میرزه 🍃 

+ حالا که میدونم امکان داره یه روز بیای و اینا رو بخونی دیگه دلم نمیاد حتی یه ذره هم غرغر بیخود بکنم اینجا و حتی اینجا هم داره رنگِ آرامشِ این روزامو میگیره :)


برچسب‌ها: شكر جآن
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۹ساعت 14:49  توسط يك عدد سِتآره  | 

🎊

مهم نیست چقدر می مانی؛ یک روز، یک ماه، یک سال. مهم کیفیت ماندن است. بعضی ها در یک روز تمام دنیا را به تو هدیه می دهند. گاهی بعضی ها یک عمر کنارت هستند، اما جز درد هیچ چیز برایت ندارند، خوره می شوند، می افتند به جانت و تا ته روحت را می خراشند، اما بعضی ها ناب هستند و به تو لحظه های ناب تری را هدیه می دهند. این بعضی ها مهم نیست چقدر بمانند؛ هر چقدر هم که زود بروند، یادشان، حس خوب بودنشان تا همیشه هست. این آدمها و این لحظه ها را دیوانه وار دوست دارم 💖

+ مهم کیفیتِ با هم بودنه 😌✨❤

+ بهآر خانوم تولدِت مبارک و به شادی 🎉 ممنون واسه اون روز که یهو اومدی و با حرفات حالمو خوب کردی دنیا گرده دیگه امیدوارم باز هم خوبی هات به خودت برگرده ✨ من معمولاً تولد هیچ کسو اینجا اینطوری تبریک نگفتم ولی چون اردیبهشتِ جان است استثنائاتی هم قائل میشویم 😁

+ این پست ثبتِ در آیندست ها ! فک نکنید اونقد بیکارم اومدم پست میزارم ! سرم شلوغ است بسیار 😅


برچسب‌ها: حسِ خوب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ساعت 7:0  توسط يك عدد سِتآره  | 

آدمی طومارِ طولانیِ انتظار است

میبینی داره درست میشه :) ذره ذره پیشرفتو میبینی ؟!:) ذره ذره حس و حالِ خوبو میبینی که داره میاد سمتت ؟!:) مهم اون نامید نشدنست :) تو ناامید نشدی و نمیشی ؛ پس مطمئن باش میتونی :) همین طور قوی ادامه بده برای رسیدن به هدفت به آینده ای که تو ذهنت ساختی :) عمیق نفس بکش :) دلت گرم باشه به خدایی که همین نزدیکیست 💙

الهی!کدام نقطه زمین از تو خالیست که خلق تو را در آسمان میجویند؟

#منصور_حلاج

+ روزِ همه ی سمپادی ها هم مُبارک و به شآدی  😅🎊

پ.ن: حس میکنم وقتِش شده عطرِ حضورت تو این کهکشان بپیچه :)💙


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن, حسِ خوب
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۱۴ساعت 15:11  توسط يك عدد سِتآره  | 

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد :)

در حسرت گذشته ماندن، چيزی جز از دست دادن امروز نيست؛تو فقط يكبار هجده ساله خواهی بود..يكبار سی ساله...يكبار چهل ساله...و يكبار هفتاد ساله...در هر سنی كه هستی، روزهایی بی نظير را تجربه می كنی، چرا كه مثل روزهای ديگر، فقط يكبار تكرار خواهد شد. هر روز از عمر تو زيباست و لذتهای خودش را دارد،به شرط آنكه زندگی كردن را بلد باشی :)

+هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد |سعدي|

+تنبلي رو بزاريم كنار ديگه بسه هر چي تا الان آه و افسوس و اي كاش :) به هر روزت این شانسو بده که بشه زیباترین روز زندگیت :)


برچسب‌ها: محكم بآش
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ساعت 15:58  توسط يك عدد سِتآره  | 

آسمانی یا زمینی کاش عاشق میشدیم!

ای مرا در سر هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا!

امیر خسرو دهلوی

#ابر میبارد_همایون شجریان

+ من خوبم و دارم عادت میکنم :)! به تنهایی خوش بودن ! باید محکم تر باشم :)#آهنگ اتفاق از گروه 10:10 پیشنهاد میشه :)

بعداً نوشت 2/10:

یکی هست که شمرده و آروم حرف میزنه ! حرف که میزنه عطرِ یاس تو فضا پخش میشه ! صداش مثلِ صدایِ موجهایِ دریاست ! انگارِ خودِ آرامشه ! تک تک کلماتش با روح و روانت بازی میکنه ! نمیدونم تو بیداری دیدمش یا خواب ! شاید فقط تو رویاهام بوده که صداشو شنیدم ! خیلی دلم میخواد شبیهش باشم :) از امروز تمرین میکنم :)[یه بار ازش نوشتم و خودم کلی حسِ خوب گرفتم ولی نت بازی در آورد و ثبت نشد و این دوباره نوشتنش هم اونی که باید میشد نشد!]


برچسب‌ها: امیر خسرو دهلوی, محكم بآش
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۹ساعت 12:2  توسط يك عدد سِتآره  | 

چه درونم تنهاست !

می‌خواهیم ببینیم که سردرد میگرنی از کجا می‌آید؟ دردی کورکننده و پرفشار که زندگی را برای ما تیره و تار می‌سازد. دردی تحمل‌ناپذیر همراه با فشار شدید به شقیقه‌ها و کاسهٔ چشم از درون، سردردی همراه با تهوع و بی‌میلی شدید به غذا، سردردی که موجب حساس‌تر شدن ما به تمام عامل‌های بیرونی از قبیل نور، صدا و حرف و حدیث‌ها گشته و اغلب ما را وادار می‌کند تا ساعت‌ها و یا حتی روزها به گوشهٔ دنج و تاریکی پناه ببریم. دردی که کلافه‌مان می‌کند و بسیار آزاردهنده است.
در بیشتر موارد، سردردهای میگرنی به‌دلیل یک فشار روحی، روانی و یا محیطی آغاز می‌گردند و اغلب به دنبال این فشار، فشار خون بالا رفته و خون، گرم و غلیظ و پرفشار می‌گردد. حال اگر این خون گرم و غلیظ و پرفشار، به مغز برسد، به‌دلیل گرم و غلیظ و پرفشار بودن، به‌طور حتم به سلول‌ها و عروق مغز آسیب خواهد رسایند (درست مانند آنکه پای یک گلدان گل، آب جوش بریزیم)، سلول‌های مغزی می‌سوزند، می‌میرند و یا این خون گرم و پرفشار، عروق مغزی را متلاشی کرده و سبب خونریزی مغزی می‌گردد یا به‌دلیل غلیظ بودن، لخته شده و در یکی از عروق مغزی و یا عروق دیگر بدن، انسداد ایجاد کرده و سبب سکته در آن قسمت از مغز یا بدن می‌گردد. مانند سکتهٔ مغزی، سکتهٔ قلبی، سکتهٔ روده،سکتهٔ چشم، سکته گوش و … .
(سکته‌ها به‌طور معمول به‌دلیل انسداد یک رگ تنگ شده توسط یک لختهٔ خون یا یک ذرهٔ چوبی و یا یک ذرهٔ کلسیم ایجاد می‌گردند و از آنجائی که خونرسانی به آن قسمت از اندام قطع می‌گردد، سلول‌های آن قسمت، مرده و از کار می‌افتند، در نتیجه، آن قسمت از بدن یا مغز از کار می‌افتد).
ولی، هرگز نگران نباشید زیرا خداوند رحمان، مکانیسمی را در بدن ما تعبیه کرده است تا هرگاه به خون ما پرفشار و غلیظ و گرم شد و خواست از عروق مغزی عبور کند، رگ‌های مغز به سرعت تنگ شوند و این تنگی عروق مغزی است که موجب سردرد میگرنی می‌گردد.
حال با اینکه خون، گرم و غلیظ و پرفشار است، اما دیگر به‌دلیل تنگ شدن رگ‌های مغزی نمی‌تواند با همان شدت عبور کند. پس آسیب‌رسانی به مغز کاهش یافته و یا به‌طور کلی مرتفع می‌گردد.
حال می‌بینیم که این سردرد کورکننده و فلج‌کننده یکی از نعمت‌های خداوند در زندگی ما است و اگر این تنگ شدن عروق مغزی که به دنبال خود، سردرد میگرنی را ایجاد می‌کند؛ نبود، احتمال داشت تا چه حد آسیب به سلول‌ها و عروق مغزی و یا حتی سلول‌ها و عروق دیگر بدن وارد گردد.
تمام مسائل و سختی‌های زندگی نیز، چنین هستند. زمانی‌که وارد زندگی ما می‌گردند، همه درد و رنج هستند، اما ما نمی‌دانیم که در پس این درد و رنج و این همه مصیبت، همه چیز در عالی‌ترین شکل خود و به نفع ما است. گذر زمان، این را به ما ثابت می‌کند که این سختی‌ها و مشکل‌ها فقط آمده‌اند تا به ما چیزی بیاموزند و یا برای ما چیزهای خوبی بیاورند. سال‌ها بعد که به آن بیماری، گرفتاری و یا مصیبت می‌اندیشیم، می‌بینیم که همگی به نفع ما بوده و برای ما رشدی شگفت‌انگیز و اتصالی کم یا زیاد را به همراه داشته است.
همهٔ ما دیده‌ایم آنان که بیشتر مصیبت کشیده‌اند، بسیار قوی‌تر و در ضمن، متصل‌تر به معنویات هستند تا افراد عادی، ضمن آنکه می‌دانیم هیچگاه امتحان دبیرستان را از یک محصل دوره ابتدائی و امتحان دانشگاه را از یک دانش‌آموز دبیرستانی نمی‌گیرند. پس هرگاه مشکل و یا مسئله‌ای پیش آمد؛ هر چه قدر بزرگتر و سهمگین‌تر بود، بیشتر خدا را شکر می‌کنیم. زیرا که روح ما نیز آنقدر بزرگ شده است که امتحان‌های دورهٔ دکترا و فوق‌دکترا را پس بدهد. حواسمان باشد هر آنچه که وارد زندگی ما می‌گردد، از ثروت، مقام، خوشبختی و … تا بدبختی، گرفتاری، بیماری، تنگدستی و … همه و همه وسیله‌ای برای امتحان ما است تا به کلاس بالاتر رویم و باز حواسمان باشد که ما می‌توانیم و باید در این امتحان‌ها قبول شویم و به درجه‌های بالاتری دست یابیم. پس با پروژه‌های زندگی که هر یک از آنها سردرد میگرنی است، صبورانه و با تعمق، برخورد کنیم و ببینیم که چه می‌خواهند به ما بگویند و یا بیاموزند.

+ حرفایِ من تو ادامه تا طولانی تر نشه !

بعداً نوشت 2/8:

این بار هم گلدونِ اتاقم یه غنچه داده که نمیدونم قراره کِی باز بشه ! دفعه قبلی که گل داده بود آخرایِ 96 بود ! همون روزایِ شلوغ پلوغ و با حال و احوالِ درهم و افتضاح! الانم زیاد فرقی نداره شاید بدتر باشه ولی تو شاید خبر نداشته باشی ! این ندونستنِت حدِ معرفتتو میرسونه :/


برچسب‌ها: خاطره بازی, شکر جآن
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۶ساعت 16:9  توسط يك عدد سِتآره  | 

نیاز دارم بهت !

همه ی ما یوقت هایی احتیاج داریم یک نفر روبرومون بایسته،دست بزاره رو شونه هامون و از امیدهایی بگه که شاید کمی کمرنگ شدن،کمی نادیده گرفته شدن.تو چشمامون زل بزنه و بگه همیشه هم همینطور باقی نمیمونه،زندگی روز داره شب داره،دلتنگی و حسرت داره،خنده های از ته دل و دل دل کردنای گاه و بی گاه داره.همه ی ما یوقت هایی احتیاج داریم یک نفر روبرومون بایسته و نزاره دوباره بیفتیم،نزاره دوباره از دست بدیم تموم اون لبخندایی که برای بدست آوردنشون خیلی چیزا و خیلی آدمارو رها کردیم.همه ی ما یوقت هایی احتیاج داریم یک نفر روبرومون بایسته ...

#حاتمه_ابراهیم_زاده

+ اردیبهشتِ من بهشت نمیشه ! همیشه هفته تولدم همینقدر داغون گذشته 😳

گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست
اتفاق است و می افتد ، دل که سنگ و چوب نیست !

+ دلم تنگه برات با کیلومترها فاصله !

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۵ساعت 13:20  توسط يك عدد سِتآره  | 

تولدانه 🎊

تولدم مُبارک 😌✨🎉🎊

حسِ غریبیه ! نا آشناست ! هر چی که هستی خوش اومدی 18 سالگیِ عزیز 😅💙 کُلی حال و اتفاق خوب رو کنارِ هم داشته باشیم:)))

+بعداً نوشت 2/4:
تولد یعنی وسط باهار، وسط بهشت، چه مزه ای میدهد اردی بهشت رنگارنگ، اردی بهشت با نم نم های بارانی با سبز کم رنگ زمین... ⛅🍀
وقتی شبنم رو شونه هات رو نفس میکشم آخ که تا آخر عمرم مستیش نمیپره، وقتی دست هامون رو میگیریم حتی هوا هم رد نمیشه از ارتعاش نبض هامون چه میشکفه همه چی... 💚
از پامچال های تو گلدون بگیر تا بوسه های قُمری ها...
چه بهشتیه باتو اردیبهشت.
#علیرضا_مسیحادم

+ فردا اگه خدا بخواد و ببینمت اردیبهشت همینقدر برام بهشت میشه مگه نه ؟!🍃🌿🌈


برچسب‌ها: خاطره بازی
Rᴇᴀᴅ ᴍᴏʀᴇ
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۳ساعت 8:0  توسط يك عدد سِتآره  |